سوال نظرسنجی شماره ۱۸: در لحظات پریشانی و شوریدگی زندگی، کدام یک را ترجیح میدهید؟
برای شرکت در نظرسنجی به کادر موجود در زیر شمارنده وبلاگ مراجعه نمایید. در صورت نیاز به توضیحات بیشتر میتوانید از طریق قسمت نظرات همین پست اقدام نمایید.

روی صندلی گهوراهای نشسته بود
با نفسهای باد، میرفت و میآمد
میرفت به گذشتهها و میآمد به حال
- از پلههای ایوان روبرو پایین آمد
صدای شکستن برگها را در گذشته و حال میشنید
روزی که دست در دست هم برگها را میفشردند و با خشخش برگها قهقهه میزدند
- کنارش ایستاد، چهارپایه را جلو کشید و نشست
- آتش سیگارش را میدید در گذشته چه پرنورتر است و حالی که خاموش میشود
دستش را گرفت و به آرامی میفشرد، میرفت و میگفت دوستت دارم، میآمد و میگفت مرا ببخش
و حالی که شانه به شانه برگها را میفشارند و با خش خش برگها هقهق میکنند
مهدی صادقیان
بیایید کمی واقعبینانهتر به حادثه کربلا بنگریم. یعنی تمام قضیه به بدقولی گروهی و پافشاری عدهای و کینهتوزی لشکری ختم میشود؟ تا آیندهای بیاید و مردمی به تنهایی امامشان و سستعهدی یاران بدپیمانشان گریه کنند و چند روزی را به سیاهپوشی بنشینند و رسم احترام بجا آورند؟ و دوباره به زندگی عادی خود برگردند؟ آیا واقعا این مردمی که منبرهای مساجد را میسایند و صفهای اول جماعت را رها نمیکنند و این چنین پرهیجان بر سر و سینه خود دست عزا میکوبند، ازخود پرسیدهاند که اگر بودند، آیا میایستادند؟

آری، ایستادن در مقابل حق ارادهای میخواهد که از دل یک عمر زندگی حسینوار بیرون آید، آیا زندگی ما هم اینگونه بوده و هست؟ حسین(ع) چگونه زیست که در کربلا اینگونه افسانه آفرید؟ واقعیتی که در قرن 21 – قرن آفرینش شخصیتهای تخیلی برای رسیدن به ابَرانسانی که نقصها و خلأهای بشر را زیر پوششهای الماسی خود ناشیانه پنهان داشته – افسانهای پنداشته میشود، گویا چند سدهای بیرقی بوده برای ضعیفان زمان و اکنون جایگزینهای بهتری دارد!
ما مسلمانها هرچه از آن روزها فاصله گرفتیم، گمان کردیم که راه را بهتر شناختهایم، و با این پنداشت، طیفی از عقاید را گستراندیم که هیچ حدواسطی برایش باقی نماند. گروهی چنان پارچههای سیاه را به دور خود پیچیدهایم که حتی رخنهای برای دیدن چند قدم آن طرفتر باقی نگذاشته و دیگرانی که رسم عریانی پیشه کرده تا به افقهای ناپیدا بنگرند. این هردو مصداق نابینایان و ناشنوایانی هستند که پنجرههای تفکر را به روی خانه عقلشان بستهاند و از آفتاب معرف محروم ماندهاند.
حسین(ع)، این روح فناناپذیر، راه آزادگی را با تابلویی نشان داد که بس ماهرانه و در عین حال عامیانه به تصویر کشیده شد. او راه مردانگی، استقامت، عدالت، صیانت، فداکاری، راه اندیشههای نیک و راه تمام ارزشهای انسانی را در زیر آفتاب سوزان و ریگهای تفتیده حجاز تا کربلا به روشنی ترسیم نمود؛ وقتی همه عزیزانش را فدا نمود و خود تنها به میدان رفت درحالی که پیامش را به آیندگان میفرستاد: «هل من ناصرا ینصرنی؟»
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَيٰ النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً...»
ما مسئول آن هستیم امتی بسیازیم که برای بشر نمونه باشد
مهدی صادقیان
همه ما در فیلمها و برنامههای تلویزیون افرادی را دیدهایم که دیگران را تهدید میکنند میخواهند خودکشی کنند. اما وقتی دیگران به کودک درون او توجه کنند و آن را نوازش کنند، شخص بر کار خود اصرار میکند درحالی که کودک درونش از خوشحالی در حال جیغ کشیدن است. اما اگر دیگران به او توجه نکنند چه میشود؟ از خودکشی منصرف میشود، چون از اول هم چنین هدفی نداشته است. فکر میکنید اگر کسی قصد خودکشی داشته باشد در ملأ عام اقدام میکند؟
کودک درون یا کودک معجزهگر یا غیبگو، همه اینها یکی است، و آن، در درون ماست، درون همه ما. کودکی که ظرف غذایش را به زمین میزند و میشکند، در میان حرفزدنهای مادرش بلندبلند فریاد میزند، بر خلاف میل مادرش لباسهای عجیب و غریب میپوشد، با همه این رفتارها میخواهد یک چیز را بگوید: «به من توجه کن».

همه ما نیازمند توجه هستیم و این کودک درون وجه اجتنابناپذیر همهی ماست. ما آدمبزرگها گمان میکنیم همهچیز را میفهمیم اما واقعیت این است که کودک درون ما نمیتواند بفهمد چرا در مقابل اهانتهای رئیسمان سکوت میکنیم، چرا برای دوستداشتن یا دوست داشته شدن صبر میکنیم و یا چرا در مقابل خطاهای استادمان سکوت میکنیم؟ ما هرقدر هم ماسک آدمبزرگها را روی صورتمان بکشیم، خودمان را گول زدهایم، چون این مسایل نفهمیدنی هستند.
همه آدمها در لحظاتی از عمرشان بین دو اتوپیا در تموجاند: اتوپیای گذشته و اتوپیای آینده. و آنچه در این بین فدا میشود، زمان حال است؛ و ما این گوهر گرانبها را از کف میدهیم و آینده را به رایگان میبازیم. کودک درون کمک میکند تا شادمانه گذشته را رها کنید و هشیارانه دراین لحظه حضور یابید. پس بیاییم در زندگی زمانهایی را به «من» توجه کنیم...
مهدی صادقیان
اپیزود اول:چراغ عابرپیاده
پشت چراغ قرمز عابر پیاده...
پسر جوان منتظر ایستاده تا چراغ سبز شود
مرد جوانی از راه میرسد و کنار پسر منتظر میماند
پسر: سلام
مرد: سلام
پسر: چه روز خوبیه؟
مرد: بله، همینطوره
پسر: چقدر خوبه که مردم به چراغ عابرپیاده اهمیت میدهند
مرد: بله، همینطوره
(اتوبوس از آن طرف خیابان به ایستگاه نزدیک میشود)
مرد جوان نگاهی به اطراف میکند، با سرعت خود را به آن طرف خیابان میرساند
آقایی متشخص از راه میرسد و کنار پسر منتظر میماند
پسر: سلام
آقا: سلام بر شما
پسر: چه روز خوبیه؟
آقا: موافقم
پسر: چقدر خوبه که مردم به چراغ عابرپیاده اهمیت میدهند
آقا: دقیقا، ما در مقطع کنونی در حال یک گذار فرهنگی هستیم و این یعنی زیرساختهای فرهنگی...ببخشید، خیلی عذر میخوام (تلفن همراهش زنگ میخورد)
- سلام جناب مهندس، کجایین شما؟...آهان...الان میرسم خدمتتون
با نگاهی به اطراف به سرعت خود را به آن طرف خیابان میرساند
پیرمردی از راه میرسد و کنار پسر منتظر میماند
پسر: سلام
(جوابی نشنید)
پسر: چقدر خوبه که مردم به چراغ عابرپیاده اهمیت میدهند
پیرمرد: هان؟
پسر: میگم چقدر خوبه که مردم به چراغ عابرپیاده اهمیت میدهند
پیرمرد: هان؟ نمیشنوم، گوشام ضعیفه. باباجون بیا دست منا بگیر ببرم اون طرف خیابون...
مهدی صادقیان
سوال نظرسنجی شماره ۱۷:به کدام یک از بخشهای تغذیه پاتوق امتیاز بیشتری میدهید؟

هدف از این نظرسنجی برآورد بخشهای مختلف تغذیهپاتوق از منظر بازدیدکنندگان محترم به منظور بهبود هرچهبیشتر خدمات وبلاگ بود. نتیجه این نظرسنجی نشان میدهد، پرطرفدارترین بخش وبلاگ، صندلی داغ میباشد. با توجه به این نکته، سعی میکنیم تعداد صندلیهای داغ را از ترم آتی افزایش دهیم ولی به دلیل محدودیتهای مختلفی که وجود دارد، بالطبع با مشکلات بیشتری روبرو هستیم، از جمله عدم همکاری بسیاری از دانشجویان برای نشستن بر روی کرسی داغ، فرصت دو روزهای که دانشجویان باید به صندلی اختصاص دهند و بعضا ایجاد فضای متشنج توسط برخی از نظرات میباشد. ولی با تمام اینها تلاش بیشتری در این زمینه خواهد شد و از شما نیز تقاضا داریم در این موارد حداکثر همکاری را بعمل آورید.
رتبه دوم وبلاگ مربوط به بخش نظرسنجی میباشد، که نشاندهنده همیت این بخش از وبلاگ برای بازدیدکنندگان میباشد. همچنین نشان میدهد در این قسمت توانستهایم با ارائه مطالب ارزشمند رضایت شما را بدست آوریم ولی بیش از پیش تلاش میکنیم تا سوالات و گزینههای نظرسنجیهای بعدی از کیفیت و شمولیت بالاتری برخوردار باشند. بخشهای «به ما میگن دانشجو» و «صرفا جهت اطلاع» با امتیاز برابر در درجات بعدی قرار گرفتهاند، به همین دلیل در زمینه بهبود محتویات آنها تلاش بیشتری صورت خواهد گرفت.
معرفی یک بخش جدید در وبلاگ
چند وقتی بود تصمیم داشتم یه بخش جدیدی برای نقد مسائل فرهنگی جامعهمون به وبلاگ اختصاص بدم، هرچند در بخشها مختلف وبلاگ هم به این گونه مسائل پرداخته میشه، ولی میخواستم یکم از محدوده دانشگاه خارج بشیم و به جامعه بپردازیم. طنزنامه فرهنگی، بخش جدیدیه که در اون به صورت مطالب طنز به گوشه و کنار فرهنگمون میپردازیم. و در صورت همراهی شما، در بخش نظرات آن به ارائه راهکارهای فرهنگی و نقد و بررسی هر موضوع میپردازیم. از شما تغذیهپاتوقیها هم تقاضا داریم نظرات و پیشنهاداتتون را از ما دریغ نکنید و اگه موضوع خاصی برای اپیزودهای مختلف این طنزنامه در نظر دارین، اعلام بفرمایید تا بهش پرداخته بشه. البته هرکسی هم علاقه داره در بخشهای مختلف وبلاگ مطلب بنویسه، میتونه اعلام آمادگی کنه تا به اسم خودش در وبلاگ منتشر بشه.
پسانوشت: از تمام کسانی که در این نظرسنجی شرکت نمودند و خود را در ارتقای هرچهبیشتر تغذیهپاتوق سهیم دانستند، صمیمانه تشکر میکنم.
مهدی صادقیان
سیزدهمین مهمان صندلی داغ
جناب آقای آیدین موحدی
ترم ۴ تغذیه

با تشکر از جناب آقای موحدی و تمام کسانی که در این صندلی داغ شکرت نمودند. با پایان یافتن مهلت دو روزه صندلی، امکان درج نظر جدید وجود ندارد.
به اطلاع کلیه دانشجویان رشته تغذیه میرساند، در صورت علاقمندی به کاندید شدن در انتخابات کانون تغذیه، تا روز شنبه مورخ ۱۰/۱۰/۱۳۹۰ فرصت دارید تا آمادگی خود را به واحد زیراکس دانشکده اعلام نمایید.
یلدای امسال هم گذشت و دوباره زایش خورشید بر زمین دمیدن گرفت. چند روزی بیشتر از آن شب عظیم نمیگذرد، ولی احساس کردید؟ احساس کردید روزها چقدر دارند بلند میشوند؟ یلدا درسی است که طبیعت به ما میدهد، همه چیز اینگونه در یک شب به اوج میرسد و دیری نمیپاید که در سرازیری زندگی دوباره به کفه میرسد؛ تقدیر این آمد و رفت را اینگونه نوشتهاند.
خواندن شعر و داستان، خوردن شیرینی و هندوانه و انار، هدیه به تازهعروسها و تازهدامادها و چندین و چند رسم دیگر، نشان از وفاداری ما مردم ایرانزمین است، وفاداری به آنچه تاریخمان را جلا میدهد، و اهتزاز پرچم پرافتخار ارزشها در بلندای ارتفاعات انسانیت، که مدرنیته و پستمدرنیته را به دنبال خود میکشد.
از یلدا و سنتها گفتن، سخن بسیار است، هرچند کمی دیر شد ولی باز به هندوونههاش میارزید! یادمه یلدای پارسال پسرای کلاس همه دور هم جمع بودیم و یه شب به یاد موندنی را داشتیم ولی امسال...
به پیشنهاد سرکار خانم مرادی قرار شد بچهها از یلداهاشون عکس بگیرن تا ما برای همه تو وبلاگ به نمایش بذاریم، ولی امان از بیذوق و بیهنریه بعضیا! برای دیدن عکس یلدای دوستاتون به ادامه مطلب برید. اگه شما هم دوست داشتید، عکستون را بفرستید تا به عکسای همین پست اضافه بشه، درضمن اگه از سنتهاتون هم تو نظرات بگید خیلی خوب میشه...
مهدی صادقیان
ادامه مطلب

