تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

قسمت پنجم: نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش

حدود 40 ساله كه ما ايرانی‌ها اصرار داريم يه نامۀ جعلی رو به نام چارلی چاپلين، مدام در فضای مجازی و نشریات و كتاب‌ها باز‌نشر کنیم. شهرت نامۀ جعلی چاپلين به دخترش در ايران به حدیه كه شايد با شهرت آثار اين نابغۀ سينما برابری كنه. این نامه با چنان تبحری نوشته شده که جای هیچ شک و شبهه‌ای واسۀ خوانندۀ مطلب باقی نمیذاره و این حس رو به خواننده میده که این نامه ساخته و پرداختۀ کسی غیر از این بازیگر طنزپرداز نیست! اما ماجرا از چه قراره؟ داستان به سالهای دهۀ پنجاه در دفتر مجلۀ «روشنفکر» برمی‌گرده.

فرج‌الله صبا از روزنامه‌نگاران اون سالها در شرح ماجرای این نامه میگه: «در مجلۀ روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید از فرنگی‌ها ما هم یه ستون راه بندازیم که در اون نوشته‌های فانتزی به چاپ برسه. بهرحال می‌خواستیم طبع ‌آزمایی کنیم. این شد که در یه ستون، هر هفته، نامه‌هایی فانتزی به چاپ می‌رسید. اون بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز رو روشن می‌کرد. بعد از گذشت یه سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یه روز غروب به بچه‌ها گفتم مطالب چرا این‌قدر تکراری‌ هستن؟ گفتن: اگر زرنگی، خودت بنویس! خب، من هم سردبیر بودم. به رگ غیرتم برخورد و قبول کردم. رفتم توی اتاق سردبیری و معطل مونده بودم چی بنویسم که یهو چشمم افتاد به مجلۀ روی میز. روی جلدش عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همون‌جا در دم نامه‌ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از اون طرف، صفحه‌ آرا هم فشار میاورد که زود باش! باید صفحه‌ها رو ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستمون داد و کلمۀ «فانتزی» از بالای ستون افتاد و همین باعث گرفتاری من طی این همه سال شد. بعد از چاپ این نامه مصیبت شروع شد. اون رو نوار می‌کردن، در مراسمهای مختلف دکلمه‌اش می کردن، توی رادیو و تلویزیون می‌خوندنش، جلوی دانشگاه‌ها می‌فروختنش و... هر چقدر که ما فریاد کشیدیم که آقا جان! این نامه رو چاپلین ننوشته، کسی گوش نکرد. بدتر اینکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد! حتی در چند جلسه که خودم هم حضور داشتم، بازم این نامه رو خوندن و وقتی گفتم این نامه جعلی و زاییدۀ تخیل منه، ریشخندم کردن که چی میگی؟ ما نسخۀ انگلیسیش رو هم دیدیم

 
این نامۀ غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتابهای متعدد از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پارسال توی نمایشگاه عفاف و حجاب مصلای بزرگ تهران توسط معاونت فرهنگی وزارت کشور به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شد! حالا اين دروغ يكي از پرعمر‌ترين دروغ‌های رسانه‌ها و نشریات ایرانه و هنوز به زندگیش ادامه میده. این نامۀ جعلي در مقدمۀ چند کتاب هم منتشر شده و بهش استناد میشه. بویژه بخش مربوط به برهنگی در اون و توصیۀ اخلاقی چارلی چاپلین به دختر رقاصه‌اش جرالدین مورد توجه همه قرار گرفته. اين نامه در فضای نشر و مطبوعات ايران تا حدی واقعی جلوه كرده كه حتی در مقدمۀ کتاب معروف «حقوق زن در اسلام» نوشتۀ شهید مطهری، به اين نامه‌ اشاره شده! در حال حاضر، كار فقط به بازنشر اين نامۀ جعلي متوقف نشده و هنوز هستن كسانی كه وبلاگ‌شون رو در زمینۀ راز ماندگاری اين نامۀ جعلی به‌روز می‌کنن! وقتی در سال 1380 مایکل چاپلین (پسر چارلی چاپلین) مهمون جشنوارۀ فيلم فجر در تهران شد، به خبرنگارها گفت که پدرش اونقدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچه‌هاش نامه بنویسه؛ اما بازم کسی باورش نشد! مونده فقط مرحوم چارلي چاپلين خودش از گور دربیاد و بگه من اين نامه رو ننوشته‌ام! البته با اين وضع، بازم اميدی نمیره که باور كنيم اين نامه از بيخ و بن جعلیه! متن این نامه رو می‌تونین در ادامۀ مطلب بخونین.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



تغذیه از معدود شاخه‌های علوم پزشکیه که نه تنها در بین اقشار تحصیل کردۀ جامعه بلکه در بین مردم هم طرفداران و علاقمندان زیادی داره. یکی از دلایل عمدۀ این علاقمندی مربوط به گسترش بیماری‌های مزمن ناشی از سوء تغذیه و چاقی در جامعه‌ و توجه بیشتر مردم به سلامتی‌شون نسبت به دهه‌های گذشته‌اس. روزانه خبرهای زیادی در خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها، اخبار صدا و سیما، سایت‌های خبری و... به اخبار سلامتی و بخصوص دنیای تغذیه اختصاص داده میشه و بسیاری از خانواده‌ها این خبرها رو دنبال می‌کنن. علاقۀ وافر مردم به حوزۀ تغذیه و سلامتی باعث شده تا افراد سودجویی وارد این عرصه بشن و با سوء استفاده از علاقۀ مردم به کسب شهرت و ثروت بپردازن. از طرف دیگه شاهد این هستیم که متأسفانه رسانه‌های عمومی نظیر روزنامه‌ها و صدا و سیما گاهی بدون تحقیق به مصاحبه با این افراد و دعوت اونا به برنامه‌های مختلف می‌پردازن و زمینۀ لازم برای فعالیت و کسب شهرت رو براشون فراهم می‌کنن! دستندرکاران حوزۀ سلامت و بخصوص اساتید تغذیه‌ای خودمون در دانشگاه‌های کشور هم که در مقابل چنین افراد سودجویی هیچ موضعی نمی‌گیرن و وظیفۀ اطلاع رسانی و آگاهی بخشی خودشون رو متأسفانه انجام نمیدن. در این پست می‌خوام به معرفی یکی از همین افرادی که بدون داشتن هیچ گونه اطلاعات پزشکی وارد دنیای بهداشت و سلامتی شده و هر چند وقت یه بار در حوزۀ تغذیه حرفای عجیب غریبی می‌زنه، بپردازم! این فرد کسی نیست جز: دکتر حسین روازاده!

دعوت صدا و سیما از افراد غیر متخصص: دکتر روازاده در برنامۀ نیمروز (شبکۀ ۳ سیما)

بدون شک تابحال اسم‌شون رو شنیدین. آقای دکتر همواره خودشون رو به عنوان متخصص تغذیه و کارشناس طب سنتی و اسلامی معرفی می‌کنن ولی ممکنه این سؤال براتون پیش اومده باشه که ایشون چه تحصیلاتی دارن؟ در وب‌سایت شخصی‌شون نوشته شده که ایشون در کشور ایتالیا به تحصیل در رشتۀ پزشکی پرداخته‌اند اما هیچ اشاره‌ای به نام دانشگاه و زمان تحصیل‌شون نشده! در ادامۀ زندگی‌نامۀ ایشون می‌خونیم: «دکتر روازاده در ادامۀ تحقیقات خویش مواد غذایی رایج در بازار را مورد بررسی قرار دادند و مواد ناسالم و سودازا را شناسایی کردند. با مطالعات فوق و با توجه به دیدگاه ایشان در خصوص مسائل سیاسی، به این نتیجه دست یافتند که یک دست مخوف پنهانی به نام صهیونیسم، مسئله تغذیۀ جهان را در اختیار گرفته و آنگونه که با منافع و خواسته‌های خود منطبق است با این ابزار مهم، دنیا را به بازی گرفته است». با توجه به این مطالب سؤالات متعددی برای مخاطب پیش میاد نظیر اینکه این آزمایش‌ها در کجا و کدوم مؤسسۀ علمی و یا آزمایشگاه صورت گرفته؟ از کدوم روش‌های معتبر علمی در انجام این آزمایشات استفاده شده؟ نتایج حاصل از این آزمایشات در نگارش چه مقاله‌هایی مورد استفاده قرار گرفته؟ این مقالات در کدوم مجلات داخلی یا خارجی منتشر شده؟ و ده‌ها سؤال دیگه... متأسفانه هیچ جوابی برای پاسخ به این سؤالات در وب‌سایت آقای دکتر پیدا نمیشه و موضوع از اونجایی جالبتر میشه که بدونین هیچ نوع مقالۀ علمی با نام دکتر حسین روازاده در مجلات معتبر علوم پزشکی داخلی و خارجی وجود نداره!

و باز هم دکتر روازاده در صدا و سیما! حضور در برنامۀ پارک ملت شبکۀ ۱

در حرفای دکتر روازاده میشه هزاران ادعای بی‌اساس رو پیدا کرد که متأسفانه نه تنها اعضاء جامعۀ تغذیه‌ای کشور در مقابل این ادعاها سکوت می‌کنن و هیچ موضعی نمی‌گیرن، بلکه کار به جایی رسیده که صدا و سیما هر از گاهی ایشون رو به عنوان متخصص تغذیه در برنامه‌های سلامتی دعوت می‌کنه تا مردم از نظرات ارزشمندشون بهره‌مند بشن! ایشون در خیلی از سخنرانی‌هاشون، با سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم حرفایی رو به خدا و قرآن و پیامبران نسبت میده که حتی فکر کردن به اونا مو به تن آدم سیخ می‌کنه! جالب اینجاست که بسیاری از این نسبت‌های عجیب در شهر قم و در حضور صدها طلبۀ معمّم مطرح شده و کسی هم هیچ اعتراضی نکرده! مثلاً به این جمله‌شون توجه کنین: «کره بخورین تا چربی خون‌تون تنظیم بشه؛ این فرمودۀ رسول خداست!» و خودتون دیگه تا آخر ماجرا رو برین... در ادامۀ مطلب به چند جملۀ قصار از ایشون اشاره می‌کنم تا عمق فاجعه رو متوجه بشین! جان من همه‌اش رو بخونین! قول میدم از خنده منفجر بشین!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



دکتر سید مرتضی صفوی، متخصص تغذیه و از اساتید دانشکده، در انتخابات جاری شورای شهر اصفهان به عنوان کاندیدا حضور پیدا کردن. بهبود وضعیت تغذیه و ترویج سلامت عمومی از جمله اهداف ایشون جهت شرکت در این انتخاباته. ورود ایشون رو به عرصۀ انتخابات به فال نیک می‌گیریم و براشون آرزوی موفقیت داریم...

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



آقای دکتر عین اللهی (معاون آموزشی وزارت بهداشت) طی نامه‌ای به رییس دانشگاه از انتخاب گروه آموزشی تغذیۀ دانشگاه به عنوان قطب علمی- آموزشی تغذیۀ بالینی کشور خبر داد. متن این نامه به این شرح است:

جناب آقای دکتر شاهین شیرانی
ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی اصفهان

با عنایت به فعالیتهای علمی ارزندۀ گروه آموزشی تغذیۀ آن دانشگاه، بدینوسیله از تاریخ 1/3/1392 به عنوان قطب علمی آموزشی تغذیۀ بالینی کشور تعیین می‌گردید تا براساس شیوه‌نامۀ قطب‌های علمی علوم پزشکی فعالیت نمائید. امید است با تلاش‌های مستمر و ارزشمند اعضاء محترم هیأت علمی و با استعانت از ذات اقدس الهی، بتوانید به اهداف عالی قطب‌های علمی به عنوان مراکز پیشرو در عرصه‌ی آموزش علوم پزشکی و احراز مرجعیت علمی در سطح منطقه و بین الملل نائل گردید.




نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



کتاب ششم: تغذیه در بیماری‌ها

کتاب «تغذیه در بیماری‌ها» (Nutrition in Diseases) منتشر شد. این کتاب که در ابتدا با عنوان «تغذیۀ بالینی در عرصه» معرفی شده بود، جهت تطابق بیشتر متن و عنوان، به «تغذیه در بیماری‌ها» تغییر نام داد. از ویژگی‌های کتاب حاضر می‌توان به بحث در مورد موضوعات پیرامون تغذیه و رژیم درمانی و همچنین ارائۀ راهنمایی‌های کاربردی مفید در خصوص مراقبت‌های تغذیه‌ای در بیماری‌هایی نظیر دیابت، اختلالات کلیوی، بیماری‌های قلبی- عروقی، اختلالات دستگاه گوارش، بیماری‌های تنفسی، آلرژی، ایدز و... اشاره کرد که بدون شک کمک زیادی به خوانندگان خواهد نمود. نگارش هر فصل کتاب برعهدۀ یک تا دو نفر از متخصصان و کارشناسان تغذیۀ بالینی بوده و سرپرستی نویسندگان، سازماندهی فصول و ویرایش نهایی کتاب را پروفسور نیکولاس کاتسیلامبروس (Professor Nikolaos Katsilambros) که یکی از برجسته‌ترین متخصصان تغذیۀ کشور یونان می‌باشد، برعهده داشته است. این کتاب بر مبنای آخرین یافته‌های علمی در حوزۀ دانش تغذیه و پزشکی و با هدف ارائۀ توصیه‌های کاربردی تغذیه‌ای و تنظیم رژیم‌های غذایی به رشتۀ تحریر درآمده است و می‌تواند به عنوان یک منبع معتبر برای دست‌اندرکاران حوزۀ تغذیۀ بالینی و همچنین یک منبع درسی برای دانشجویان رشتۀ علوم تغذیه و سایر علوم پزشکی مورد استفاده قرار گیرد.

کتاب در 19 فصل به رشتۀ تحریر در آمده و نویسندگان سعی داشته‌اند علاوه بر مباحث رژیم درمانی، به موضوعات مطرح روز در زمینۀ تغذیۀ اساسی نیز بپردازند. علاوه بر این، در انتهای هر فصل کتاب مجموعه‌ای از بهترین و جدیدترین منابع مرتبط با موضوع فصل گردآوری و رفرنس‌دهی شده تا علاقمندان برای مطالعۀ بیشتر در زمینۀ مورد نظر با مشکلی مواجه نباشند. اولین چاپ کتاب ۲ سال پیش در کشورهای حوزۀ یورو روانۀ بازار شد و بدلیل بیان ساده و روان مباحث رژیم درمانی، مورد استقبال بی‌نظیر علاقمندان قرار گرفت. با توجه به کمبود کتابهای مربوط به حوزۀ تغذیۀ بالینی در بازار و نیاز مبرم دانشجویان و کارشناسان علوم تغذیه به منبعی کارآمد که بتواند آنان را در راستای ارائۀ خدمات تغذیه به بیماران و رژیم درمانی در بیماری‌های مختلف یاری دهد، بر آن شدم تا به ترجمۀ این کتاب بپردازم. امید می‌رود این تلاش بتواند نقشی را هر چند اندک در افزایش دسترسی به دانش تغذیه و اعتلای سطح آگاهی‌ها و مهارت‌های بالینی متخصصان تغذیه و رژیم درمانی در کشور ایفا نماید.

نحوۀ تهیۀ کتاب: دوستان مشغول به تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان می‌توانند کتاب را از کتابفروشی دانشکده و همچنین کتابفروشی کیا (پایین‌تر از درب شرقی دانشگاه) تهیه نمایند. همچنین دوستان ساکن سایر استان‌های کشور نیز می‌توانند با مراجعه به کتابفروشی‌های علوم پزشکی سراسر کشور اقدام به خریداری کتاب کنند.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط 



۱) دفتر حراست فرودگاه:

-با حاجی مرادیان چه نسبتی داری؟

امیر (محمدرضا گلزار): پسرشون هستم. یعنی اون تو [گذرنامه] ننوشته؟!

-چیه؟ حالا پرسیدم ناراحت شدی؟

امیر: حاج آقا من عجله دارم. باید برم.

-کجا؟!

امیر: پروازم داره میره!

-ولی شما نمیتونی بری؛ ممنوع الخروجی!

امیر: ممنوع الخروج واسه چی؟! اون مسئله که حل شده. مگه من الآن شاکی دارم؟!

-ولی هنوز چیزی به ما ابلاغ نشده. برگه رضایتت رو بیار؛ به سلامت. مخلصت هم هستیم!

امیر: الآن برگه از کجا بیارم؟

-فردا بیار؛ پس فردا بیار؛ اصلا با پرواز بعدی برو.

امیر: حاج آقا من از ویزام دو روز مونده؛ اگه امشب نرم، دیگه نمیرسم برم.

-اونش دیگه به من مربوطی نیست! برگه رو بیارین؛ تشریف ببرین.

امیر: اگه برگه رو بیارم، حله؟! چیز دیگه ای نمیخواین؟

-[سکوت]

امیر: اینم برگه! برسم اونجا، به پدرم میگم که شما همه تلاشتون رو کردین!

-ببین! حالا که داری میری اونور، لااقل اینو [کراوات] وا کن.

امیر: این کراوات مهم نیست؛ [با اشاره به مغز:] مهم اینه که داره میره.

 

۲) ماشین حاج آقا مرادیان (پدر امیر):

صدای حسن (امین حیایی) که با روشن کردن سیستم پخش ماشین شنیده می‎شود: سلامٌ علیکم حاج آقا. جای پسرت خالی نباشه ایشالا. تنهایی بد دردیه؛ مگه نه؟ من چند روزیه وقتی میخوام آقامو ببینم، باید چشامو ببندمو ببینمش؛ اما پسر شما چشاش همیشه باز بود و نخواستی که شما رو ببینه! چرا؟ چون بعضیا توی کُمان دیگه؛ فکر میکنن هستن، ولی بودنشون با نبودنشون فرقی نمیکنه!

 

 فیلم سینمایی: کما       کارگردان: آرش معیریان       نویسنده: پیمان معادی       محصول: ۱۳۸۲ 

  

شقایق امامی    




نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ توسط شقایق امامی



خلیل: جلیل! من فقط برای نوید به بخشایش خدا و تهدید به عذاب خدا به خونه‌ات اومده‌ام. فقط خداست که مقدر می‌کنه آدما چی داشته باشن و چی نداشته باشن. صحبت من تهدید امروز خدا و سین جیم فردای خداست. این جماعت که امروز بخاطر ترس از تو یا ترس از دست دادن مال و منال و پشت گرمی تو هر چی میگی ساکت می‌مونن و تأییدت می‌کنن، دلسوزتر از مادر من و تو نیستن که فردای محشر بخاطر ترس از خدا حتی اسم پسرای خودش رو هم فراموش می‌کنه! تو رو به خاک پدر و مادرمون قسم، بخاطر این ماه عزیز، بخاطر نزول قرآن و انجیل و تورات و صحف، به خودت بیا. حق مردم رو بهشون برگردون تا خدا بهانه‌ای داشته باشه توی این روزهای عزیز از حق خودش بگذره. جلیل! به خداوندی خدا گورستان عالم پر از خاک آدمهای مغروریه که وقتی داشتن به دنیا میومدن، پدر و مادر و اطرافیان توی گوشش می‌خوندن که تو نظر کردۀ خدا هستی! ولی وقتی داشتن از دار دنیا می‌رفتن، جز تف و لعنت خلق خدا چیزی باهاشون نبود. جلیل! به خودت بیا... جاوید فقط خداست. به خودت بیا که پشیمونی توشۀ خوبی برای آخرت کسی نیست.

جلیل: نصیحت‌هات تموم شد حاج آقا؟! می‌خوای بگم چراغ‌ها رو برات خاموش کنن؟! نکنه از طرف وزارت ارشاد و ستاد امر به معروف و نهی از منکر اینجا اومدی؟! همۀ نصایحت قبول! فقط می‌خوام ببینم چقدر بذارم تو پاکت بهت بدم که یه جوری سفارش منم به خدا بکنی؟! می‌خوام بدونم من اگه بخوام آخرت رو هم داشته باشم، واسم چند تموم میشه؟! اصلاً بهشت با همۀ سور و ساتش، چکی چند؟!

خلیل: الله اکبر از کار خدا... جلیل! اگه می‌دونستم داستان تو مثل کوهه که از دور با ابهته و از نزدیک سنگ خاشاک زیر پاست، اینقدر برای اومدن به دربار تو و نصیحت کردنت پافشاری نمی‌کردم.

جلیل: تو دیوونه شدی یا سرت خورده به جایی آدم عقب مونده؟! هر چی من هیچی نمیگم، تو مثل اینکه باورت شده که تو مستحق نصیحت کردن هستی و منم مستحق نصیحت شنیدن؟! یه نگاهی به خونه و زندگیم بنداز! این فقط یه گوشه از زندگیمه. این زنمه، زن اولمه! علیله ولی خدا رو شکر هنوز نفس می‌کشه. این دوتا پسرام هستن و اونم دخترمه. هر سه‌تاشون سالم و حرف‌شنو.این دوتا فسقلی هم نوه‌هام هستن که تا شیر عسل و تخم‌مرغ‌شون رو نخورن، مدرسه نمیرن!اینم خودمم! سالم و تندرست! حالا به خودت نگاه کن. به اون قیافۀ زوار در رفته‌ات!به اون خونۀ کلنگیت که هر لحظه ممکنه روی سر خودت و خانواده‌ات خراب بشه. به عروس و پسرت که رفتن زیر خاک... حالا بگو ببینم اون خدایی که همیشه فکر می‌کنی با توئه، با منه یا با تو؟! هی نگو الحمدلله و شکراً لله! اینو هر ننه قمری که دو کلمه عربی ندونه، می‌تونه بگه!

خلیل: در شأن خدا نیست که با من هیچی ندار باشه یا با تو همه‌چی دار! تو اگه با خدا هم بودی، هنر نکرده بودی! هنر رو اونی کرده که خدا هر چی ازش می‌گیره، میگه الحمدلله، شکراً لله...

جلیل: ببینم مگه رستگاری عین بی‌نیازی نیست؟ خب، من رستگارم چون خدا بی‌نیازم کرده! حالا بی‌نیازی تو کو؟

خلیل: کو نیاز من و کجاست بی‌نیازی تو؟! بی‌نیازی قلب من از صبر و قناعتیه که خدا بهم داده ولی بی‌نیازی جیب تو از جمع کردن مال حرومه! جلیل، بترس از عاقبت کار خودت و این دنیا. بترس از خدایی که رهات کرده تا با تو مردم زیر دستت رو امتحان کنه.

جلیل: اینقدر برام روضه نخون پیرمرد! از کجا اینقدر مطمئنی که خدا با توئه و با من نیست؟ بهم ثابت کن!

خلیل: اگه قرار بود همین الان پرده کنار بره و معلوم بشه خدا با کیه، دیگه روز قیامت معنی نداشت. فردای قیامت معلوم میشه کی با خدا بوده، کی خیال می‌کرده با خداست و کی ادای با خدا بودن رو درمیاورده! من فقط اومدم اینجا که به حکم آیات و احکام خدا بهت بگم به خودت بیا.

جلیل: خدایا! این منم: جلیل جاویدیان! اگه نیستی که هیچ، ولی اگه خدایی و هستی، اگه خدایی و خدای این پیرمرد هستی و با من نیستی، ازت می‌خوام همین الان سنگم کنی! اگه دروغ میگم سنگم کن! اگه مال مردم رو خوردم سنگم کن! اگه این پیرمرد رو برای ارشاد من فرستادی، همین الان سنگم کن!

خلیل: بس کن جلوی این زن و بچه‌ها جلیل! خودت رو مسخره می‌کنی. خدایی که با شرط و شروط تو خدایی کنه، خدایی که با حرفای بیهودۀ تو غضب کنه، خدایی که هست و نیستش به سنگ شدن تو وابسته‌ هست، خدا نیست! یه سبک عقل لجبازیه که تو خدای خودت کردیش!

جلیل: می‌بینم که بدجوری بهم ریختی! چطوره تو ازش بخوای که منو سنگ کنه؟! تو از من راستگوتری، نماز شب می‌خونی، خیلی چیزایی که من نیستم تو هستی... می‌بینین نوه‌های عزیزم؟ بابابزرگ‌تون سنگ نشد! آهای پیرمرد! اگه راست میگی که خدا با توئه، به جای سنگ کردن من بهش بگو سقف این خونه رو برداره! یا بهش بگو از این دیوار یه فیل بیاد بیرون! می‌بینی؟ تو حتی نمی‌تونی تخیلات بچه کوچولوهای امروزی رو قانع کنی.

خلیل: با اومدن قرآن در معجزات پیغمبری بسته شد تا ایمان از سر عقل و معرفت رواج پیدا کنه. ایمانی که به دراومدن فیلی از دیوار و قانع شدن بچه‌ای باشه، به دراومدن صدایی از گوسالۀ سامری هم ضایع میشه...


سریال: صاحبدلان                 کارگردان: محمد حسین لطیفی                 محصول: ۱۳۸۵




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ توسط 


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود