تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

انجمن امداد دانشجویی امام علی (ع) اصفهان ، از سازمان های مردم نهاد میباشد که فعالیت رسمی خود را از سال 88 آغاز کرده است ، که از ابتدا معضلات اجتماعی بویژه وضعیت کودکان را منظر فعالیت های خود قرار داده است. این انجمن، انجمنی مستقل و غیر سیاسی با مجوز رسمی از استانداری اصفهان با شماره ثبت 3361 می باشد. تیم بهداشت و سلامت با هدف تشخیص، ارزیابی، پیگیری و ارائه خدمات بهداشتی- پزشکی به کودکان و خانواده های نیازمند مناطق محروم آغاز گردید و با بهره مندی از دانش و تجربه پزشکان، اساتید و همیاری دانشجویان نیک اندیش در این مسیر تلاش دارد تا در حد توان ،سطح سلامت و آموزش های بهداشت مناطق محروم را ارتقاء دهد.
 
کانون امام علی (ع) با هدف آشنا کردن قشر دانشگاهی با مناطق محروم و بهره مند ساختن محرومین جامعه از امکانات بهداشتی و درمانی و نیز استقرار مرکزی برای هم اندیشی و برنامه ریزی و سامان دهی فعالیت های پزشکی درمانی در این مناطق از اسفند 1391 فعالیت خود را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اغاز نمود.
 
زمینه های همکاری برای داوطلبان:
-           مشارکت در ویزیت های عمومی
-           مشارکت در تهیه دارو
-           همکاری برای ارجاع و پیگیری بیماران به پزشک ، فیزیوتراپی ، رادیولوژی
-           مشارکت در طرح زنگ بهداشت برای آموزش های پزشکی به کودکان محروم
-           مشارکت در ارائه آموزش های پزشکی و مراقبت های زنان ، به زنان سرپرست خانوار و مادران ساکن در مناطق محروم
-           ارتباط با پزشکان ، روان شناسان ، بیمارستان ها ، مراکز مشاوره و کلیه نیرو ها و مراکز تخصصی مرتبط
 
 
 
کانون امام علی (ع) برای پیشبرد فعالیت های هم نوع دوستانه خود نیازمند همیاری تمام دانشجویان اعم از نیروهای تخصصی و غیر تخصصی میباشد. توی هر رشته ای از علوم پزشکی هستید ، و توی هر ترمی که هستید ، میتونید شرکت کنید . هم برا آینده خودتون تجربه میشه و هم ثواب داره.

 

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ توسط محمد حاجیان



سلام. چهارمین نشریه ی ادبی فرهنگی کوچه به گونه ای منتشر شد که با رویکردی غالبا دانشجویی شاید متفاوت ترین کوچه ای باشد که زیاد ازخط ومشی 3 شماره ی قبل پیروی نکرد و بیشتر به مسائل روز جامعه و دانشجویی مثل اوقات فراغت دانشجویان،بازگشت مغزها به وطن به خاطر قیمت دلار،مسئله زیر میزی برخی پزشکان و... اشاره شده است.در تفاوت این شماره حتی طرح جلد مجله را نیز بی بهره نگذاشتیم تا حدی که طرح طنزگونه ی جلد در نگاه اول موجب تعجب بسیاری از خوانندگان سابق این نشریه شد.

با این حال در این شماره، قبل از اینکه به فکر رضایتمندی داوران جشنواره ومنتقدین مطبوعاتی باشیم.بیشتر سعی داشتیم به جای نگاهی متفکرانه و بی اثر از بالای گود نگاهی صمیمانه و درون گروهی به خودمان ومخاطب داشته باشیم.تا به اصطلاح تنها نشریه به دل مخاطبمان بنشیند.به امید این که اینگونه به هدف نهایی که همان تاثیر گذاری مطلوب است قدمی نزدیکتر شویم.

قابل ذکر است نشریه کوچه همچنان در روزهای شنبه و یکشنبه در باجه های خاصی در دانشگاه توزیع می گردد.



پایان نوشت:

توفیق یاری کرده است تا در طی تعلق سهمیه فعال فرهنگی از وزارت بهداشت انشالله صبح جمعه همراه با کاروان دانشجویی عازم سفر به سرزمین حجاز شویم.از این رو ضمن طلب حلالیت از تمامی دوستان عزیز و گرانقدر انشالله اگر لایق باشم هم در مدینه النبی هم در آستان حضرت دوست، در کنار کعبه ی دلها نائب الزیاره تمامی دوستان خواهم بود.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ توسط محمد حاجیان



با سلام... ضمن تسلیت به مناسبت ایام اربعین حسینی به اطلاع می رساند:

طی در خواست های مکرر دوستان به خصوص دانشجویان خوب دانشگاه های راه دور ؛ لینک دانلود نشریه تمام رنگ سومین شماره کوچه (پاییز 91) بر وب سایت معاونت فرهنگی دانشگاه قرار گرفت. با این حال لینکش را اینجا هم میگذارم .

دانلود کوچه شماره 3


امیدوارم از خواندنش لذت ببرید و ما را نیز با نظرات و پیشنهادات ارزنده و خوب خود به پست الکترونیک کوچه در جهت ارتقای سطح کیفی و رضایت حداکثری یاری فرمایید.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



در پی انتقاد و اعتراض چندی پیش سرکار خانم وحید دستجردی وزیر محترم ورات بهداشت و درمان و آموزش پزشکی مبنی بر تعلق نگرفتن ارز مرجع به دارو و تجهيزات پزشكي و پس از آن افشاگري رئيس سازمان غذا و داروي اين وزارتخانه : كه ارز ۱۲۲۶ توماني را به جاي دارو به لوازم آرايشي، غذاي سگ، زين اسب، دسته بيل می دهند". ساعاتی پیش طی حکمی عجیب و تامل برانگیز از ریاست محترم جمهوری این وزیر از سمت خود برکنار و دکتر "محمد حسین طریقت منفرد"  به عنوان سرپرست این وزارتخانه منصوب گردید.

 حال سوالی که شاید ذهن بسیاری را در بین درگیر می کند این است که با وجود تنها 7 ماه به پایان کار دولت این اقدام تا چه حد می تواند در بهبود وضعیت بحرانی حوزه ی سلامت و تجهیزات پزشکی و از طرفی وضعیت دانشجویان علوم پزشکی موثر باشد.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



سخت بود ولی دلش را یکدل کرده بود که دل از خوش روترین جوان بنی هاشم ببُرد.علی که در چشم هایش خیره شد.طاقت نیاورد و گفت: برو پسرم،برو نگذار با تیر مژگان نگاهت بیش از این زخمی شوم.

برو پسرم چرا که "در یک دل جای دو دلدار نیست...!"

راست می گفت؛دلی که شوق وصال یگانه معشوق را در خود پرورانده بود جایی برای وابستگی به علی نگذاشته بود.حسین دل برید اما با این حال سخت بود آخرین نگاهش را نیز از شبیه ترین خلق به رسول خدا دریغ کند.

و علی چون سرو خرامانی که دارد دل از ریشه می برد،رفت و آرام آرام در نگاه کم سوی پدر محو شد.

....

حسین بنده بود و در لحظه لحظه ی عمرش بند ِخدا بود.

آری بنده بودن یعنی بند بودن و بند بودن یعنی یک رابطه ی طولی با خدا.رابطه و بندی که یک سرش بنده و یک سرش خداست.

و وقتی بند ِخدا می شوی چشمانت دیگر نه علی می بیند نه عباس می بیند و نه حتی شش ماهه ای که از فرط تشنگی به حالت تلذی1رسیده را....

وقتی بند ِخدا می شوی می توانی تنها تکیه کنی به او و سپس کل هستی ات را،بدن قطعه قطعه شده ات را،حرف های بی در و پیکری که زخم زده به پیکرت را ،همگی را خاک کنی در کربلا و بروی و ما گمان بریم تو خاک شدی در کربلا.

کسی که بند ِخدا می شود فکر و حرف و عملش همگی رنگ خدا می گیرد و آنجاست که حاضر نیست رضایت مردم و نفسش را بر رضایت خدایش مقدم بشمرد.و در این راه حاضرست حتی اتهام کفر بپذیرد ولی دست بیعت با کفر ندهد.

کسی که بند ِخدا می شود به آزادی بندگی می کند و کسی که بند ِغیر خدا می شود به ذلت بَردِگی!

آری حسین آزاده بود و تنها تسلیم و بند ِخدا بود.بندی که یک سرش حسین بود و یک سرش خدا...

و چون در کربلا سر حسینی ِبند را بریدند،حسین دیگر بی قید و بند رسید به خدا !

و مهم ترین نکته این جهان را برای زمینیان به کرسی نشاند که تا عبدالله نشوی عندالله نخواهی شد...

حسین رفت و تعبیر آیه ای شد چون:

"و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروه وثقی و الی الله عاقبه الامور"2

کسی که تمام خود را تسلیم خدا کند و با تمام وجود به بندگی او روی آورد قطعا به محکم ترین دستاویز(بند) چنگ زدست و فرجام کارش رستگاری است چرا که عاقبت همه ی کارها به سوی خداست.


....

گاهی در پیچ و خم این زندگی مادی یادمان می رود راهمان باید بندگی باشد و هدف مان در زندگی تنها رضایت معبود.خوشا به حال حسین و شهدایی که رفتند و اکنون نزد پروردگارشان در شادی مستان دارند روزی می خورند3.

و حالا در سکوت این روز های غریب تنهایی، تنها ما ماندیم و یک بار امانتی که بر شانه هایمان گاه سنگینی می کند و مسئولیت خطیری که در قبال رساندن این بار به سر منزل مقصود داریم.بار، بار ِسنگینی ست و راه نیز راه تاریکی ست که تنها چشمانی آن را خواهد دید که مزین به سرمه ی بصیرت باشد.

چرا که هنر نیز به دقت نظر در تشخیص حق و باطل میان سیاهی هاست.و گرنه اگر حقیقت را به روشنی نور خورشید می شد دید که مرد حق بودن هنر نبود؛

فقط کاش حواسمان باشد در این راه اگر پایمان لنگ خورد یا لرزه ی تردیدی کوچک دلمان را تهدید کرد،یک لحظه نظر کنیم به اباعبدالله مظهر عبد و بندگی.

چرا که حسین مصباح هدایت است و کشتی نجات.


پ ن :

1:اصطلاحی در زبان عرب به معنای حالتی بر اثر تشنگی مفرط که اگر آب هم به طرف برسانیم دیگر زنده نخواهد ماند.

2: آیه ۲۲سوره لقمان

3:آیه ۱۶۹ سوره آل عمران





نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



قابل ذکر است با توجه به طرح فعلی اقتصاد مقاومتی حمایت های مالی دانشگاه از نشریات دانشجویی کمتر گشته تا حدی که هزینه رنگی زدن این شماره با خودمان بوده است.به همین خاطر فعلا این شماره "نشریه کوچه" به فروش می رسد.

به هر حال دوستان برای خرید این نشریه با تخفیف ویژه می توانند به طبقه دوم تالار شریعتی یا میزهای مربوطه ای که در حیاط دانشکده بهداشت و تغذیه و مقابل نمازخانه دانشگاه است رجوع نمایند.در غیر این صورت با بنده تماس بگیرند.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



با توجه به اتمام مهلت شرکت در چهارمین جشنواره فرهنگی هنری سراسری دانشگاه های علوم پزشکی کشور، امسال نیز دانشگاه علوم پزشکی اصفهان یک بار دیگر حماسه آفرید! و هم در تعداد اثر و هم در تعداد مشارکت دانشجویان در این جشنواره رتبه نخست را برای چهارمین سال پیاپی کسب کرد.

ولی نکته جالب و ارزشمندی که کسب این رتبه اول را در جشنواره امسال، نسبت به ۳ چشنواره ی قبلی حائز اهمیت بیشتری می‌کرد. پیدا شدن رقیب سرسختی چون دانشگاه تبریز بود که تا واپسین لحظات برای کسب این رتبه با ما رقابت تنگاتنگ داشت.

همچنین عدم وجود کادر دانشجویی جشنواره مانند کادر دانشجویی چهل برگ در سال گذشته نیز شرایط را برای کسب این رتبه برای ما سخت‌تر کرده بود.

با این حال دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بالاخره توانست با ثبت ۴۳۲۴ اثر و شرکت ۱۰۷۳دانشجو در مرحله ثبت اوليه آثار نسبت به تبریز با ثبت۴۲۳۷ و شرکت ۹۱۶ دانشجو پیشی بگیرد. و پیشتاز این مرحله از جشنواره شود. این درحالی‌ست که دانشگاه شهید بهشتی با اختلاف زیادی با دو رتبه فوق یعنی ۹۷۱ اثر و شرکت ۲۶۹ دانشجو  رتبه سوم این جشنواره را کسب کرده است.

...امیدواریم در مرحله نتایج کشوری نیز دانشگاه‌مان بتواند همچون سه جشنواره قبلی در اصفهان، مشهد و گلستان این بار نیز در کرمان با کسب رتبه های برتر  آثار مربوطه مغرورانه رتبه نخست را کسب نماید.

....

بی‌ربط نوشت!:دشمن بداند با حمله سایبری و عملیات هک و حذف اکانت ما، ما را سر سختانه به تلاش و ثابت قدمی در این راه تشویق می کند

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



نشریه کوچه 

ضمن تشکر از تمامی دوستانی که به هر طریقی در انتشار این نشریه به ما کمک کردند به عرض خوانندگان این نشریه ادبی فرهنگی می‌رسانم که برای دریافت رایگان این نشریه می‌توانند به تالار شریعتی یا دفتر کمیته تحقیقات دانشکده تغذیه یا به خود بنده مراجعه فرمایند.

پسانوشت: این نشریه طی مراسمی که در حیاط دانشکده برای جشنواره برگزار می‌شود نیز توزیع می‌گردد.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



سه لینک اول: فایل‌های ویدیویی گرفته شده از جشن

حجم فایل: ۱۲۴مگابایت/فرمت فایل: rar

برای دانلود کلیک کنید

حجم فایل: ۳۵.۹مگابایت/فرمت فایل: rar

برای دانلود کلیک کنید

حجم فایل: ۵۲.۸مگابایت/فرمت فایل: rar

برای دانلود کلیک کنید


لینک دوم: مجموعه ۵۸ عکس گرفته شده از جشن

حجم فایل: ۷.۸مگابایت/فرمت فایل: rar

برای دانلود کلیک کنید

مهدی صادقیان




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



چشمانت را ببند علی جان؛

یقین دارم عالم نیز تا به حال چنین فاجعه‌ای را نه به خود دیده است نه خواهد دید. در فاطمیه اولین مظلومیت بزرگ تاریخ اتفاق می‌افتد. فاطمیه قبل از آنکه از فاطمه بگوید از علی حرفها دارد.

عجب دل داری مرد، به خدا دارم در عمق بغض در گلو نهفته‌ات غرق میشوم.

حتی تصورش هم سخت است؛ پادشاهی در آغوش گوشه‌های غریب،شیری در بند گرگ‌های حقیر... سخت است وقتی می‌بینی فاتح درهای خیبر این بار در کنج کاشانه‌اش نظاره‌گر شکستن در کوچک خانه‌اش نشسته‌ست.

می دانم در وصف این فاجعه، واژه‌ها نیز به زانو در می‌آیند و تو تنها باید با نگاه مبهم و یتیم‌نوازت فرزندان خویش را تسلی دهی. ولی افسوس که از نگاهت عمق فاجعه پیداست و تمامی دردهایت عیان. و فرزندانت اینها را از چشمانت می‌خوانند و می‌فهمند. فرزندانت می‌دانند مادر که می‌رود پدر دیگر آن پدر همیشگی نیست. پدر از این پس گوشه‌ی قلبش غمی دارد چون کوه. و گمانم در این میان زینب نیز از صبر و سکوت پدر وام می‌گیرد برای مبادا! چرا که راه کربلا از مدینه می‌گذرد...

عجب دل داری مرد، عجب سکوتی!

تو که سکوت می‌کنی بغض آسمان در هم می‌شکند...

ببار آسمان، ببار جای تمام اشک‌هایی که علی نریخت و عقده‌ای شد در شبهای تار مدینه.

ببار آسمان، ببار  این مردم را گرد غفلت و فراموشی گرفته است. ببار آسمان، این مردم در جواب خوبی آتش و تازیانه آورده‌اند در خانه دختر رسول خدا تا علی را به جرم سکوتی که حقانیتش را فریاد می‌زند، خاموش کنند.

ببار آسمان آتش خانه علی دارد از شرم در خود می‌سوزد، بی‌زبان زبانه می‌کشد و التماس دارد که بباری تا فروکش کند...

ببار آسمان و پر کن چاه تنهایی‌های علی را قبل از آنکه دیدگانش آن را لبریز کنند.

فاطمیه

اینها همه برگی از تاریخ نبوده است فاطمیه روزشماری از تکرار مکررات تقویم سالیانه نیست. من اعتقاد دارم هنوز دارد درِ خانه علی می‌سوزد و ما نیز در این سوختن بی‌قصور نیستیم. خدایا به مردان ما غیرت و صبر علوی و به زن‌های ما حجاب و حیای فاطمی عطا فرما.

"ما معتقديم عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسي تبر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آيه‌ی نور

سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد

  مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد"

 

اللهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



  فصلنامه کوچه


یک کوچه بود و تمام عالم بچگی، یک کوچه بود و یک دنیا شور و شیرینی و شادی، یک کوچه بود و درختهای بید و اقاقی و نوازش نسیم مهربانی، یک کوچه بود و پنجه‌های آفتاب نقش بسته بر دیوارهای کاه‌گلی‌اش... افسوس که تبسم شیرین کودکی دوامی نداشت و فرجام، دست جفا پیشه دهر این برگ از دوران قشنگ زندگی امان را ورق زد. تا رسیدیم به عصری که....


این تنها نشریه کانون ادبی صلاست که به لطف خدا اولین شماره‌اش به چاپ رسید. این نشریه دارای دو کوچه اصلی ادب و فرهنگ است به همراه یک بخش پایانی به نام کوچه انتظار.

از دوستانی که تمایل به دریافت این نشریه یا همکاری با هیئت تحریریه آن دارند تقاضا میشود لطفا هرچه سریعتر به بنده اطلاع دهند.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ توسط محمد حاجیان



shor1

زمان:فردا یکشنبه ۱۴/۱۲/۹۰

ساعت:۱۵:۳۰

مکان:تالار رازی ،مجموعه گسترش

با توجه به اینکه اکثر دانشجویان ثابت قدم در این کانون از دانشجویان رشته تغذیه بوده اند، از شما نیز در این نشست ادبی که همراه با برنامه های متنوع و جذاب ادبی از جمله شاهنامه خوانی، موسیقی سنتی، مشاعره و همینطور شعرخوانی جمعی از دانشجویان می باشد دعوت به حضور می کنیم.




نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ توسط محمد حاجیان



 

کانون ادبی صلا

 قابل توجه دانشجویان شاعر

کانون ادبی صلا برگزار میکند:

اولین شب شعر عاشورایی در سطح دانشگاه

دانشجویان علاقمند به شرکت در این شب شعر، در صورتی که در موضوعات ویژه (عاشورا و مهدویت) و آزاد صاحب اثر می‌باشند، پس از یک هفته تمدید فقط تا ۶ دی مهلت دارند اشعار خود را به دفتر امور کانون‌ها واقع در طبقه فوقانی تالار دکتر شریعتی تحویل دهند.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ توسط محمد حاجیان



وقتی قرار است از تو بنویسم قلم در دستم می‌لرزد انگار تمایلی به نوشتن ندارد نمیخواهد بغض فروخورده‌اش سر باز کند و همواره هراسان است که این بار در نگارش عاجز بماند و وقتی سرانجام در این تردید احساس من به عقده‌ی قلم غلبه می‌کند. اشک‌های جوهری‌اش روان می‌شود و دل کاغذ را می‌سوزاند. کاغذ تمام بدن و روانش از روانی قلم درد میگیرد و فریاد میکشد...

 حق دارند؛

 کاغذ و قلم و جوهر و احساس من که هیچ  وقتی قرار است حرف تو باشد کائنات و آسمان و زمین و زمان و جنین و جنان همه؛ به گریه می‌افتند.

*********

مگر در درگاه خداوندی بالاتر از وادی عبودیت جایگاهی هست.

جایگاهی انتهای آرزوی مقربین جایی بالاتر از بهشت برین!

جایگاهی که اگر مست وارد نشوی ناپاکی و ناپاکان را در آن جایگاهی نیست!

جایگاهی که فقط ورود به آن؛ پاداشی دارد چون شایستگی درک تبسم خداوندی!

و چه پاسخی زیبنده‌تر از تجلی عبودیت به این شعر مشهور میتوان گفت:

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست            این چه شمعی ست که جان‌ها همه پروانه اوست

حسین به کربلا نرفت؛ حسین با تمام هستی‌اش از منزل عرفان وادی عبودیت را قصد کرد. و وقتی به آن رسید به ورود بسنده نکرد بلکه در عاشورا با فتح قله‌ی عبودیت قهرمانی شد غبطه‌گاه فرشتگان و سالکان و عارفان و عاشقان.

*********

حسین به کربلا میرود تا با لایق‌ترین معشوق مشاعره کند.

عاشورا صحنه‌ی نمایش حسین است؛ نمایش عظیمی که تماشاکنندگانی دارد در صدرش  ملائک مقرب، مخاطبانی که آنچنان غرق تماشا و حیرت نمایش حسین‌اند که سرآمد زنان مصری بی‌هوا جگر پاره می‌کنند.

گوشه گوشه ی عاشورا پر است از صحنه های عبودیت و عشق و دلداگی و همچنین عبرت!

... حسین همچنان یکه‌تازی می‌کند و در میدان رزم پروانه وار زیباترین رقص عالم را به مستانگی نمایش میدهد؛ شش ماهه میدهد، جوان میدهد، برادر میدهد، قبیله میدهد، هستی میدهد...

و در مدح این نمایش چه توصیفی زیباتر از زبان زینب:"ما رایت الا جمیلا"

به گمانم حسین تنها شهیدی‌ست که قبل از شهادت نظر کرده است به وجه الله!

*******

و ما گاهی برای یک نگاه، گاهی برای یک دینار، گاهی برای یک کرسی، گاهی برای یک مرکب و گاهی برای یک هوس؛ دین و برادر و امام می‌فروشیم.

و خدا نکند کوفی صفتی دوباره باب شود.

یادمان نرود نمایش عبودیت حسین را ،یادمان نرود فرهنگ عاشورایی را، یادمان نرود هر کسی را نیز روز نمایشی ست، یادمان نرود:

 کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

*******

چندی پیش پیامی به دستم رسید تکان‌دهنده:

منتظران مهدی به هوش؛ حسین را منتظرانش کشتند.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ توسط محمد حاجیان



نمیدانم گاهی پیش آمده که از ته دل آرزو کنی تا پاک کنی داشتی جادوای و عجیب تا تمام خطاها و گناهان و تمام آنچه که امروز به خاطر دل مشغولی و لرزش دیروز باعث پریشان خاطری ات می شود را پاک کنی. یک پاک کن مرغوب که با پاک کردن غلط ها و اشتباهات حتی جای آنها را هم باقی نگذارد...

گاه به خاطر خطاها و ندانم کاری های گذشته ام،خودم را سخت سرزنش می کنم و در سکوت تلخم در گذشته سیر میکنم و تمام اشتباهاتم را مو به مو مرور می کنم.تا ببینم منشا خطایم را در کجا می یابم.که گاه جز ضعف ایمان برایش استدلال وجز غفلت مبدا ای برایش نمی جویم. اینجاست که می فهمم راه را اشتباه آمده ام،راهی که با غفلت شروع شود ،هیهات به پایانش!حتی تصورش هم آزار دهنده است که پایانش تا چه ناکجا آبادی پیش می رود. باید دوباره شروع کنم،باید برگردم..!

و دوباره درمی مانم که سیاهی راهی را که تا کنون آمده ام راچه کنم،سیاهی که خطی شده بر صفحه روزگار زندگیم،سیاهی ای که رسوایی ام را فریاد می زند،سیاهی ای که نشان از یک سردرگمی و اشتباه دارد.وباز به فکر پاک کن می روم که باید از نو شروع کنم و باید مصمم این خط سیاه ناپاک را پاک کنم.

و امروز حس میکنم این پاک کن خیالی برایم قابل لمس شده،شاید هدیه ای از سوی آسمان..

دلم نمی خواهد رایگان از دستش دهم،می خواهم تا ذره ی آخرش از آن استفاده کنم،چرا که دیگر مشخص نیست از این هدیه ها برایم پست شود.در آخر هم باید وجودم را مصمم یک خانه تکانی کنم تا روح لطیفم از تمام پس مانده ها و ذره های کثیف پاک کن ،پاک شود.

خدایا این رمضان را بهترین پاک کن ،نا پاکی های عمرمان قرار بده.  

پ.ن: حلول ماه مبارک رمضان را به تمامی مسلمین جهان به خصوص دانشجویان عزیز تیریک عرض می کنم.
 
محمد حاجیان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ توسط محمد حاجیان



باز هم بهار آمد ولی سبز نیست؛ باز هم بهار آمد ولی باز بدون یار!

باز هم بهار آمد و باران‌های بهاریش هنوز استتاری‌ست برای اشکهای منتظران.

بهار آمد ولی هنوز نغمه و فریاد پرستوهایش از روی دلتنگی و فراق است، و ما گمان به شوق و شادی آنها از دیدار بهار می‌بریم؛ شاید هم ناله‌ی بی‌قراری منتظران نت آوازشان شده است.

 بهار می‌آید و باز بازارها پر میشود از مشتری‌های دنیا و خریدارهای صنم‌های مزین شده به غفلت؛ و ای کاش اندکی مشتری و خریدار تو بودند.

بهار آمد نه با عطر شب‌بو و اقاقی، بلکه باز با عطر انتظار و باز هفت سین انتظار را بدون حضور یار بر سفره‌های دلمان اینگونه می‌چینیم: سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت!

آقا بیا که بهار بهترین بهانه‌ی مردگی‌اش پاسخ بگیرد

آقا بیا که بهار رنگ و بوی بهاری و عشق، مشق بهاری بگیرد

آقا بیا که....

روزها نو نشده کـهنه‌تر از دیــروز است

گر کنــــد یوسف زهرا نظــری نوروزست

لحظه‌هــــــا در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم‌به‌راه قدمش هرروز است

ای خدا کاش شود سـال نوام عید فرج

که نگاهــــم نگران منتظـــر آن روز است

پی‌نوشت : طلوع سال ۱۳۹۰ را به تمامی تغذیه‌پاتوقی‌ها و کلیه دانشجویان عزیز تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی پر از عشق و صمیمیت با تحقق آرزوی فرج در پیش رو داشته باشید.

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم فروردین ۱۳۹۰ توسط محمد حاجیان



خیلی ساده چشمام رو باز کردم و دیدم از پشت اون همه ترس و استرس کنکور نشسته‌ام روی یکی از صندلی‌های کلاس جدیدالورودی‌های تغذیه اصفهان، از اینکه اون دوران چه حسی داشتم که بگذریم ولی میدونم این حس رو اکثر دانشجوهای تغذیه داشتن(آخه بچه‌های تغذیه چون اکثرا این رشته رو بلافاصله بعد از رشته‌های دکترای پیوسته انتخاب کرده‌اند، حداقل تا یه دو سه ماه هنوز تو حال و خیال رشته پزشکی‌اند) بگذریم... چشمامونا باز کردیم و دیدیم شدیم ترم یکی یا به قول بچه‌ها گفتنی همون ترمکی! و از اون روز تموم داستان‌ها شروع شد.

ترم یکی که بودیم انگار کلاً قیافه‌مون خنده‌دار جلوه می‌کرد. مثلاً وقتی با یه دانشجوی سال بالایی داشتیم خیلی جدی صحبت می‌کردیم ،اون بعد از اینکه می‌فهمید ما ترم یکی هستیم، کمی تو چشمامون نگاه می کرد و بیخود و بی‌جهت می‌زد زیر خنده!

 ترم یکی که بودیم سوتی از سر و بارمون می‌ریخت؛

ترم یکی که بودیم در اتوبوس‌های دانشگاه همیشه هول اینو داشتیم که ایستگاه مربوطه رو رد نکنیم و از هزار نفر دائم می‌پرسیدیم: ببخشید ایستگاه دانشکده بهداشت کجا میشه؟(البته اوایل ترم یکی) .

ترم یکی که بودیم با صدای ملخ‌ها و هلیکوپترهای همیشه در حال چرخ‌زنی تو دانشگاه، ناخودآگاه دستامون رو سرمون میومد و گمون میکردیم جنگ شده!

ترم یکی که بودیم  پس از سرو نهار دم در سلف برمی‌گرداندندمانکه :بروید سینی غذایتان را که روی میز جا مانده بیاورید مگر اینجا کافی‌شاپ است!

ترم یکی که بودیم آخرش نفهمیدیم در دانشکده‌مان کدام دستشویی مخصوص خواهران و کدام مخصوص برادران است؟  

ترم یکی که بودیم هنوز حال و هوای دبیرستان در سرمان بود،همان بازیگوشی‌ها و شیطنت‌های صمیمانه، همان تعطیلی‌های هماهنگ‌شده با تبانی همکلاسی‌ها که همیشه هم باعث غافلگیری دبیران و مدیر می‌شد. (البته گاهی هم این تجربیات به دردمان خورد مانند تعطیلی قربان تا غدیر ترم یکی ها)

 ترم یکی که بودیم گمان می‌کردیم اگر نمره میان‌ترممان افتضاح شد، ولی پایان‌ترممان رو max شدیم، میان‌ترممان در نظر گرفته نمی‌شود!

 ترم یکی که بودیم فهمیدیم اگر با هزار نذر و نیاز و امداد غیبی 10 شدیم، باید استاد رو در حسرت منت‌کشی گذاشت (حتی اگر.../)

ترم یکی که بودیم مصمم بودیم که شش‌ترمه قال قضیه رو بکنیم و در اندیشه‌مان بود با شرط معدل به ارشد برویم. (ولی افسوس، سالی که نکوست از بهارش پیداست و سقف سنوات تا نهایت با ماست) 

ترم یکی که بودیم فهمیدیم معدل بالای 17 یعنی اعتماد به نفس تا عشقه! 

ترم یکی که بودیم فهمیدیم با این یه ربع، دو ربع درس خوندنا از پس درسای دانشگاه برنمیآییم. 

ترم یکی که بودیم فهمیدیم با این یه ریال، دو ریال‌ها هم از پس خرجای دانشگاه برنمیآییم.(البته بلانسبت اصفهانی‌ها) 

به هر حال ترم یکی که بودیم هم کلی ذوق کردیم هم کلی تو ذوقمون خورد.

ولی حالا که چندروزی‌ست دیگه خبری از حال و هوای ترم یکی نیست تازه می‌فهمیم.

ترم یکی که بودیم عجب عالمی داشتیم!

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ توسط محمد حاجیان



سلام. سلامی که امیدوارم آن را از جدیدترین عضو این پاتوق گرم و صمیمانه پذیرا باشید. مطلبی آماده کرده بودم که خواستم به عنوان شروع کارم در این وب پستش کنم. ولی از حال و هوای این محرم نتونستم ساده بگذرم و از مطلب قبلی ام صرف نظر کردم. و دلنوشته ای که دیشب ناخودآگاه بر صفحه ی مقابلم نوشتم را پست می کنم.

یا حسین... عجب نام زیبایی داری، نامی که همه چیز در بر دارد، رافت، مهربانی، جذبه، ترس، ایمان، ایثار و عشق و... و به راستی  همه چیز! ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه... دیروز با شنیدن این جمله معروف با اینکه بارها آن را شنیده بودم احساس کردم. چقدر برایم این جمله تازگی دارد و مثل جرقه ای بود در خس و خاشاک قلب کویری ام. ای حسین ای مصباح الهدی ای سرور و رهبری که راهت هدایت است. نشانی ام ده که سخت در ظلمت و گمراهی سر گشته ام. نشانی ام ده که در بیراهه ها ناامید پرسه می زنم، از راه باز مانده ام و با همه چیز بیگانه ام. امیدم به مصباح توست ای روشنگر هستی و کائنات. و انتهای آرزویم این است که قلب سردم و روح منجمدم از مشعل هدایتت گرما ونور بگیرد.

ای حسین ای سفینه النجات ای پیشواای که پیشه ات منجی گری ست، دستم را بگیر که سخت غرق دریای تعلقاتم، دستم را بگیر که نفس های آخر من است، دلم برای سوار شدن در سفینه ات لک می زند ،حسین! سفینه ی  رستگاری و نجات، همان کشتی ای که جز صاحبدلان و هنرمندان کسی را به آن راه نیست. دستم را بگیر ای ناخدای خدایی! یا حسین بهاری ام کن، که سخت لرزان و برهنه ام. ریشه های ایمان و تعبدم گاه با نسیمی به رعشه می افتد. یا حسین از کودکی محبت تو را در دل نهادم ولیکن  نبک می دانم محبت تنها ،کافی نیست! یا حسین محبت تو همچون گنجینه ایست در دل مسکینم که سالها بر آن گرد نشسته  تا شاید کلیدش، معرفت، آن را بگشاید. آری معرفت نیاز است.

معرفتی همچون عرفه ات که در آن عرفان را به زانو درآوردی. معرفتی چون نوای "اللهم اجعلنی اخشاک، کانی اراک" ات در همان ظهر عرفه! یا حسین محرم ها از پیش چشمان محجوبم چون باد می گذرد و من هنوز در خم یک کوچه مانده ام، و من همچنان شاگرد کلاس اولی تو ام، هیچ نیاموخته ام. یا حسین محرم ماه دلدادگان است و من هنوز دلی تنگ در سینه دارم. محرم ماه  آزادگان است و من هنوز اسیر و وابسته ام. یا حسین رهایم کن، رهایم کن از این بند!

محمد حاجیان




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ توسط محمد حاجیان


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود