قسمت ششم: بررسی سه دروغ رایج در فضای مجازی
دروغ اول: چند وقتیه عکس زیر که نشون دهندۀ تفاوت دانشکدۀ هنر ایران و ژاپنه، توی فیسبوک دست به دست منتشر میشه که باید گفت فقط یه دروغ اینترنتیه! البته در اصل موضوع (اختلاف فاحش محیط آکادمیک هنری در ایران و ژاپن) بحثی نیست، اما بهرحال این عکس هیچ ربطی به ژاپن و دانشگاه های این کشور نداره. اگه منظور از دانشگاه هنر ژاپن، دانشگاه هنر توکیو هم باشه، همۀ دوستان می تونن با یه جست و جوی ساده در اینترنت، تصاویرش رو ببینن و متوجه بشن که این سازه حتی دانشگاه هنر توکیو هم نیست.

اما دربارۀ این سازۀ موسیقیایی که تصویر بزرگترش رو در زیر می بینین باید گفت که اولاً در چین ساخته شده نه در ژاپن و ثانیاً محلی برای بازدید گردشگرهاست، نه دانشگاه هنر! این سازۀ هنری «خانۀ پیانو» نامگذاری شده و توسط دولت محلیِ هواینان چین ساخته شده. خانۀ پیانو متشکل از یه پیانوی رویال و یه ویالون شفافه که در کنارش قرار داده شده. این سازۀ هنری در طول ساعات شب، روشن میشه و نمای بسیار زیبایی رو برای گردشگران به وجود میاره.

دروغ دوم: معمولاً دوتا شایعۀ عجیب و غریب در مورد سیارۀ مریخ وجود داره که هر چند وقت یه بار بین مردم داغ میشه و برای مدتی همه رو حسابی سر کار میذاره! اولین شایعه اینطوریه که «ساعت 2 بامداد، سیارۀ مریخ به نزدیک ترین فاصلۀ خودش از زمین می رسد و در این شرایط به اندازۀ ماه کامل خواهد درخشید. این پدیده تا 122 سال دیگر تکرار نخواهد شد!» ناگفته پیداست که این ادعا چقدر می تونه خنده دار و مضحک باشه. هر کسی با کمترین اطلاعات می دونه که سیارات منظومۀ شمسی همگی در مدارهایی بسیار دقیق و منظم در حال گردش به دور خورشید هستن و امکان نداره که یکی از اونا بدون علت خاصی از مدارش خارج بشه و به میزانی به زمین نزدیک بشه که به اندازۀ ماه کامل بدرخشه! اساساً از زمان پیدایش زمین (حدود 5 میلیارد سال پیش) تابحال هرگز شرایطی به وجود نیومده که سیارۀ مریخ در آسمون شب به اندازۀ ماه کامل بدرخشه!

دومین شایعه که خیلی ها تابحال اونو از طریق پیامک، ایمیل و فیس بوک دریافت کرده اند اینطوریه که «امشب ساعت ۳:۳۰ بامداد، زمین دچار اشعهای از سیارۀ مریخ میشود. لطفاً گوشی همراه خود را خاموش و آن را نزدیک سر خود قرار ندهید. این اشعه بسیار خطرناک است». در مورد این دروغ هم باید گفت که مریخ سیاره هست، نه ستاره و تنها ستاره ها قادر به تابش پرتو یا اشعه هستن نه سیارات! بسیاری از اشعه ها و پرتوهای ساتع شده از سمت خورشید یا ستارههای دیگه توسط سیستم قطبی زمین خنثی میشن و برخی از اونا هم توسط لایۀ ازن جذب میشن. اگه این دو سیستم حفاظتی نبود، کرۀ زمین ما میلیونها سال پیش غیر قابل زیست میشد! در ضمن اشعه های کیهانی هیچ ارتباطی با تلفن همراه ندارن!
دروغ سوم: یکی از شایعاتی که خیلی شنیدیم اینه که «پپسی» مخفف Pepsi: Pay each penny to save Israeli (پرداخت هر پنی برای حفظ اسرائیل) هست. واقعیت اینه که نام «پپسی» برگرفته از نام آنزیم پپسین بوده و مربوط به ۵۰ سال پیش از تشکیل دولت اسراییل در خاورمیانه هست. داستان از این قراره که آقای Caleb Bradham داروسازی بود که نوشیدنیهای با پایۀ سودا در داروخانهاش میساخت و مشتریهاش اونا رو با نام Brad’s Drink یا همون «نوشیدنی برَد» میشناختن. این داروساز بعدها با استفاده از آنزیم پپسین و دانههای کولا، نوشیدنی خودش رو محبوبتر کرد و در آگوست ۱۸۹۸ نام اون رو به پپسی کولا تغییر داد. باید گفت اساساً در اون تاریخ دولتی به نام اسرائیل وجود نداشته که بخوان حفظش کنن و اگه میخواستن کاری کنن، باید واسۀ ساختن اون پول جمع میکردن و نه حفظش!

جالب اینجاست که این نوشیدنی تا سال ۱۹۹۱ اصلاً در اسرائیل به فروش نمیرسیده و خیلی از یهودیهای آمریکا و اسراییلیها پپسی رو به حمایت از بایکوتهای اعراب متهم میکردن. هرچند پپسی بعدها دلیل اون رو مسائل اقتصادی اعلام کرد. در مورد پپسین هم باید گفت که این آنزیم یکی از آنزیمهای معده هست که در سال ۱۸۳۶ توسط Theodor Schwann کشف شد. همون طور که می دونین این آنزیم از سلولهای اصلی دیوارۀ معده به صورت پپسینوژن (فرم غیر فعال) ترشح میشه و جزء آنزیمهای اندوپپتیدازه. در حقیقت آقای بردهام ادعا داشته که با افزودن معادل شیمیایی این آنزیم به نوشیدنیهاش، به هضم بهتر غذا کمک میکنه. ممکنه این دروغ توسط کمپانیهای رقیب مثل کوکاکولا که اونا هم به بازار بزرگ خاورمیانه چشم داشتهاند، ساخته شده باشه.
قسمت پنجم: نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش
حدود 40 ساله كه ما ايرانیها اصرار داريم يه نامۀ جعلی رو به نام چارلی چاپلين، مدام در فضای مجازی و نشریات و كتابها بازنشر کنیم. شهرت نامۀ جعلی چاپلين به دخترش در ايران به حدیه كه شايد با شهرت آثار اين نابغۀ سينما برابری كنه. این نامه با چنان تبحری نوشته شده که جای هیچ شک و شبههای واسۀ خوانندۀ مطلب باقی نمیذاره و این حس رو به خواننده میده که این نامه ساخته و پرداختۀ کسی غیر از این بازیگر طنزپرداز نیست! اما ماجرا از چه قراره؟ داستان به سالهای دهۀ پنجاه در دفتر مجلۀ «روشنفکر» برمیگرده.

فرجالله صبا از روزنامهنگاران اون سالها در شرح ماجرای این نامه میگه: «در مجلۀ روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید از فرنگیها ما هم یه ستون راه بندازیم که در اون نوشتههای فانتزی به چاپ برسه. بهرحال میخواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در یه ستون، هر هفته، نامههایی فانتزی به چاپ میرسید. اون بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز رو روشن میکرد. بعد از گذشت یه سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یه روز غروب به بچهها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری هستن؟ گفتن: اگر زرنگی، خودت بنویس! خب، من هم سردبیر بودم. به رگ غیرتم برخورد و قبول کردم. رفتم توی اتاق سردبیری و معطل مونده بودم چی بنویسم که یهو چشمم افتاد به مجلۀ روی میز. روی جلدش عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همونجا در دم نامهای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از اون طرف، صفحه آرا هم فشار میاورد که زود باش! باید صفحهها رو ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستمون داد و کلمۀ «فانتزی» از بالای ستون افتاد و همین باعث گرفتاری من طی این همه سال شد. بعد از چاپ این نامه مصیبت شروع شد. اون رو نوار میکردن، در مراسمهای مختلف دکلمهاش می کردن، توی رادیو و تلویزیون میخوندنش، جلوی دانشگاهها میفروختنش و... هر چقدر که ما فریاد کشیدیم که آقا جان! این نامه رو چاپلین ننوشته، کسی گوش نکرد. بدتر اینکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد! حتی در چند جلسه که خودم هم حضور داشتم، بازم این نامه رو خوندن و وقتی گفتم این نامه جعلی و زاییدۀ تخیل منه، ریشخندم کردن که چی میگی؟ ما نسخۀ انگلیسیش رو هم دیدیم!»

این نامۀ غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتابهای متعدد از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پارسال توی نمایشگاه عفاف و حجاب مصلای بزرگ تهران توسط معاونت فرهنگی وزارت کشور به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شد! حالا اين دروغ يكي از پرعمرترين دروغهای رسانهها و نشریات ایرانه و هنوز به زندگیش ادامه میده. این نامۀ جعلي در مقدمۀ چند کتاب هم منتشر شده و بهش استناد میشه. بویژه بخش مربوط به برهنگی در اون و توصیۀ اخلاقی چارلی چاپلین به دختر رقاصهاش جرالدین مورد توجه همه قرار گرفته. اين نامه در فضای نشر و مطبوعات ايران تا حدی واقعی جلوه كرده كه حتی در مقدمۀ کتاب معروف «حقوق زن در اسلام» نوشتۀ شهید مطهری، به اين نامه اشاره شده! در حال حاضر، كار فقط به بازنشر اين نامۀ جعلي متوقف نشده و هنوز هستن كسانی كه وبلاگشون رو در زمینۀ راز ماندگاری اين نامۀ جعلی بهروز میکنن! وقتی در سال 1380 مایکل چاپلین (پسر چارلی چاپلین) مهمون جشنوارۀ فيلم فجر در تهران شد، به خبرنگارها گفت که پدرش اونقدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچههاش نامه بنویسه؛ اما بازم کسی باورش نشد! مونده فقط مرحوم چارلي چاپلين خودش از گور دربیاد و بگه من اين نامه رو ننوشتهام! البته با اين وضع، بازم اميدی نمیره که باور كنيم اين نامه از بيخ و بن جعلیه! متن این نامه رو میتونین در ادامۀ مطلب بخونین.
ادامه مطلب
قسمت چهارم: دیدار نوروزی دکتر حسابی با اینشتین!
همۀ ما روزانه وقتی ایمیلهامون رو چک میکنیم، میبینیم که نامههای مختلفی از طرف دوستان و آشناهامون برامون اومده. ایمیلهایی که بعضی وقتا حاوی یه عکس جالب، حرف پندآموز، معما، مقالۀ خوب یا یه خبر مهم هستن. بعضی وقتا از خوندنشون خندهای روی لبهامون مینشونن یا ما رو به یه کم فکر و تأمل وادار میکنن. شاید ما هم دوستان دیگهمون رو بیبهره نذاریم و این ایمیلها رو براشون فوروارد کنیم یا خودمون از اینطور ایمیلها تهیه کنیم و برای بقیه بفرستیم. بهرحال وجود این ایمیلها به خودی خود امر مثبتی تلقی میشه و به جریان آزاد اطلاعات کمک میکنه، اما مثل هر پدیدۀ خوبی، جنبههای مخربی هم داره. برخی از ایمیلها حاوی مطالب بسیار ساده لوحانهای هستن و مثلاً از خواننده درخواست میکنن که اون رو برای چند نفر دیگه بفرسته؛ مثل: «این ایمیل رو فلانی در فلانجا دریافت کرد و بعد برای ده نفر فوروارد کرد و نیم ساعت بعد دختر بیل گیتس سر راهش سبز شد و یکی هم حذفش کرد و با محمود غزنوی محشور شد!» از این ایمیلها که بگذریم میرسیم به ایمیلهایی که در مورد اشخاص یا رویدادهاست و با این که نادرست و غیر واقعی بودنشون کاملاً مشخصه، ولی به وفور خونده و فوروارد میشن! یکی از این ایمیلها که چند روز مونده به عید نوروز گسترش عجیبی پیدا کرد و هنوز هم فوروارد میشه، داستان مربوط به عید دیدنی دکتر حسابی با انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیاست!

عکس اینشتین و کورت گودل (ریاضیدان اتریشی) که به دروغ به عنوان عکس یادگاری اینشتین با دکتر حسابی معرفی شده!
دروغ اول: محتوای ایمیل از این قراره که دکتر حسابی در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون تصمیم میگیره سفرۀ هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله بور، فرمی، شرودینگر، دیراگ و بقیۀ استادان دانشگاه بچینه و اونا رو واسۀ سال نو دعوت کنه و بقیۀ ماجرا...»احتمالاً شما هم این ایمیل رو دریافت کردین، اون هم نه یه بار که به دفعات! اگه وقت گذاشته باشین و ایمیل رو یه دور خونده باشین، حتماً یه دل سیر به این همه خالیبندی و مهملبافی خندیدین! بهرحال لازمه که در مورد دروغ بودن محتوای این ایمیل به چند نکته اشاره کنم. اولاً در دهههای گذشته اگه اشخاص نامبرده به هر دلیلی زیر یه سقف جمع میشدن، این یه واقعۀ تاریخی محسوب میشد و توجه تمام جهانیان رو به خودش جلب میکرد و خبر و تصاویرش در تمام روزنامهها منتشر میشد؛ در حالی که هیچ خبر و عکسی در این زمینه در هیچ رسانهای وجود نداره. ثانیاً تمام اشخاص نامبرده شده در این ایمیل زندگینامه دارن. از انیشیتن که دهها کتاب در مورد زندگیش منتشر شده تا بقیۀ اساتید که همهشون برندۀ جایزۀ نوبل هستن و زندگینامههای متعددی از اونا منتشر شده. در هیچ کتابی و هیچ زندگینامهای هیچ نامی از دکتر محمود حسابی یا یه نام مشابه که بشه به ایشون نسبت داد، وجود نداره. ثالثاً دکتر حسابی اساساً در پرینستون درس نمیداده و هرگز آشنایی عمیق و اینقدر صمیمانهای با انیشتین نداشته که بخواد او رو به خونۀ خودش دعوت کنه و تازه بگه ویولون خودت رو هم بیار و بعد هم انیشیتن با خواهرش بیاد و از این حرفا!

عکس اینشتین و بهرام کورشون اوغلو (فیزیکدان ترک) که به دروغ به عنوان عکس یادگاری اینشتین با دکتر حسابی معرفی شده!
دروغ دوم: هر چند وقت یه بار عکسی از پرفسور اینشتین با شخص دیگهای منتشر میشه و ادعا میشه که فردی که در کنار اینشتین قرار داده، دکتر حسابی هست! نمونهای از این عکسها رو مشاهده میکنین. این عکسها هم دروغ دیگهای هست که در مورد ایشون گفته میشه و باید گفت که دکتر حسابی تابحال هیچ عکسی با اینیشتین نداشته. این عکسها رو حتی فرزند دکتر حسابی رد کردهاند و انتشار اونا رو به بدخواهان نسبت دادهاند. فقط سؤالی که برای من مطرحه اینه که چرا بعضی از افراد چنین دروغهایی رو میسازن و منتشر میکنن؟ مثلاً دکتر حسابی حتماً باید رفیق گرمابه و گلستان اینشتین بوده باشه تا ما براش احترام قائل باشیم و ازش به بزرگی یاد کنیم؟ آیا بهتر نیست به جای افتخار به این مسائل پیش پا افتاده و حتی دروغ، برای دانشمندان و بزرگان این سرزمین بخاطر خدمات و زحماتی که در راه علم و فرهنگ انجام دادهاند، احترام قائل باشیم؟
علی پزشکی
قسمت سوم: سعدی و سازمان ملل!
امروز داشتم به یاد خاطرات شیرین دوران کودکی، کتاب فارسی چهارم دبستان یکی از بچههای فامیل رو ورق میزدم که چشمم به نوشتۀ پشت کتاب افتاد. نویسندگان این کتاب پس از اشاره به ابیات مشهور سعدی (بنی آدم اعضاء یکدیگرند...) نوشتهاند: «این سرودۀ زیبا اکنون زینت بخش سردر سازمان ملل متحد است»... طبق معمول افسوس خوردم که چرا نویسندگان کتاب فارسیای که قراره چند میلیون دانش آموز در کشور اونو بخونن، اونقدر سطح اطلاعاتشون پایینه که این مطالب غیرموثق رو رواج میدن. خیلی وقته که میشنویم لوحی از ابیات مشهور سعدی با خط نستعلیق بر سر در سازمان ملل نصب شده، اما این مطلب چقدر صحت داره؟ باید گفت که سازمان ملل یه دفتر و یه ساختمان نداره و ساختمانهاش هم لزوماً همه یه در ندارن و خود اصطلاح «سردر سازمان ملل» در جای خودش چیز عجیب و غریبیه! موضوع از اونجایی عجیبتر میشه که هر چقدر تلاش کنیم تا عکسی از این «سردر» در اینترنت پیدا کنیم، به نتیجه نمیرسیم!

سردر غرفۀ ایران در اکسپوی شانگهای ۲۰۱۰ که در برخی سایتها به عنوان سردر سازمان ملل معرفی شده!
بر اساس جستوجوهای انجامشده، هیچ اثری از این شعر نه تنها در سازمان ملل، بلکه در هیچ کجای شهر نیویورک دیده نمیشه. مثلاً ساسان والیزاده در قسمتی از کتابش با نام «سفر به نیویورک، رسانهای به نام احمدینژاد» به شکل مستقیم به جستوجو برای یافتن این شعر در سفرش به سازمان ملل اشاره میکنه و میگه: «به محض آنکه میخواستم از زیر سردر سازمان ملل (راستی اینجا چندین ورودی دارد، سردر اصلی کدام است؟!) عبور کنم، چشمان کنجکاوم را به میلهها، ستونها و دیوارهای کناری دوختم، شاید چند واژه بر دری بیایم یا حداقل مفهوم شعر سعدی را به یکی از زبانهای بینالمللی پیدا کنم، اما هرچه جستم هیچ نیافتم» اما سرچشمۀ این شایعه کجاست؟ احتمالاً در سالهای ابتدایی افتتاح سازمان ملل، در یه نمایشگاه عمومی از طرف ایران، لوحی با این مضمون در اونجا نصب شده و در مدت کوتاهی برداشته شده و همین امر باعث شده که در طول چند دهه، این اشتباه شگفتآور در دهان همۀ نویسندگان، سخنرانان و مردم کوچه بازار بچرخه!

به نظرم شعر سعدی و این پیام جهان شمولش اونقدر بزرگ و شنیدنی هست که بود و نبودش در سازمان ملل توفیری نداشته باشه. کاری به چرایی و چگونگی ترویج و تقویت یه ادعای نه چندان موثق که در طول این سالها به یکی از باورهای بدیهی و رایج مردم تبدیل شده، ندارم. سؤالم اینه که آیا بهتر نیست که به جای ترویج این ادعاها، یه کم، فقط یه کم به بطن این ابیات زیبا رجوع کنیم و ببینیم که آیا مفاهیم عمیق و زیبای این ابیات رو درک کردهایم یا نه؟ آیا در عمل هم بهشون اعتقاد داریم یا فقط علاقمندیم که قابشون کنیم و به دیوار خونهمون نصبشون کنیم؟ چقدر ماها خودمون رو اعضاء همدیگه میدونیم؟ آیا در جامعۀ امروزی ما «چو عضوی بدرد آورد روزگار» واقعاً «دگر عضوها را نماند قرار»؟...
یه نکته که لازم میدونم در مورد سری پستهای «دروغهایی که باور کردهایم...» بدم اینه که من میدونم خوندن این مطالب و ادعاهایی که سالهاست باور و باهاشون زندگی کردهایم، چقدر سخت و تلخه. بابت همین دو سه پست اخیر هم بارها مورد سرزنش دوستان افراطی ایران دوست یا مذهبی قرار گرفتهام. همۀ ما ایران عزیزمون رو دوست داریم و به دینمون علاقمندیم، اما این موضوع نباید باعث بشه که چشممون رو به روی حقایق ببندیم و باعث ترویج خرافات و دروغهای مختلف در این زمینهها بشیم؛ چرا که در این صورت بزرگترین ظلم رو هم به دین و هم به میهن عزیزمون کردهایم. سلسله پستهای «دروغهایی که باور کردهایم...» هم در راستای همین امر نوشته میشه تا غبار دروغ و اطلاعات نادرست رو از دانستههای ذهنیمون پاک کنه و علاوه بر تقویت روحیۀ جست و جوگری و پژوهشگری در ما، باعث بشه تا هر حرفی رو به سادگی باور نکنیم. اینکه قسمت نظرات این پستها رو میبندم بخاطر اینه که از بحث و جدلهای بیمورد با افراد دارای دیدگاههای افراطی در چنین زمینههایی که هیچ نتیجهای در برنداره، پرهیز بشه و آرامش وبلاگ بهم نخوره. امیدوارم خوانندگان عزیز حمل بر بیادبی بنده نکنن...
حضرت علی (ع): حقیقت را بگو، هر چند که تلخ باشد...
علی پزشکی
قسمت دوم: تحریفات عاشورا
باید از تاریخ عاشورا غبارروبی کرد و اشتباه بودن این گفتۀ بعضیها که میگن «هر واقعهای به صرف تعلق به حوزۀ فرهنگ و تاریخ عاشورا، قدسی و غیرقابل نقد میشه» کاملاً آشکاره. اگه اینطوری باشه، یزید و شمر و حرمله هم به عنوان جزئی از کلیت فرهنگ عاشورا، فوق چون و چرا میشن! در فرهنگ عاشورا باید این اصل ماکیاولیستی که «هدف وسیله رو توجیه میکنه» ریشهکن بشه تا دیگه عاشورا به نام حسین (ع) و به کام تعدادی از مداحان معرکهگیر مسخ نشه. متأسفانه در جامعۀ ما تعداد زیادی از مداحان و روضهخوانان به استناد به همین اصل ماکیاولیستی برای به گریه انداختن مردم اقدام به آفرینش و ابداع انواع و اقسام دروغهای محیرالعقول و نسبتهای ناروا به عاشورا و امام حسین (ع) کردهاند و جالبتر اینکه برخیها عمداً دست به چنین کاری زدهاند! این دروغها در طی این سالها به بهانۀ درآوردن اشک مردم اونقدر تکرار شدهاند که کمتر کسی در درستیشون شک میکنه! من در این پست به چند نمونه از این دروغها اشاره کردهام و قصد داشتم که روز عاشورا بذارمش روی وبلاگ، ولی فرصت نشد. سعی کردم که به اختصار در مورد هر کدوم از این تحریفات توضیح بدم و از ذکر منابع متعدد تاریخی جهت جلوگیری از طولانی شدن متن پرهیز کنم.
دروغ اول: «زینب (س)، الگوی قمه زنی!» روضۀ خیلی مشهور و سوزناکی در مداحیهای برخی روضه خوانها وجود داره که بر اساس اون، حضرت زینب (س) با دیدن سر بریدۀ برادرش از شدت تأثر سر خودش رو به چوب محمل کوبید و خون از زیر مقنعهاش جاری شد و الی آخر... بسیاری از عزادارانی که قمهزنی میکنن، کار خودشون رو مستند به همین واقعه میکنن و شکافتن سر خودشون رو نوعی اظهار همدلی و همدردی با ایشون میدونن! در بررسی دقیق منابع و تاریخ عاشورا میفهمیم که این واقعه کلاً جعلی و زاییدۀ ذهن تعدادی از روضهخوانها بوده که میخواستن در مجالس عزا شور به پا کنن و به قول معروف مجلس از جا کنده بشه و با جعل این قصۀ رمانتیک و سوزناک به هدفشون رسیدهاند. در هیچ کدوم از منابع معتبر و حتی نیمه معتبر عاشورا اثر و نشانی از این واقعه دیده نمیشه. اساساً در اون زمان محملی در اون مکان نبوده که حضرت زینب (س) بخوان سرشون رو به اون بزنن و از همه مهمتر اینکه شخصیت زینب کبری (س) بسیار رفیعتر و ارجمندتر از اینه که بخوان چنین کاری رو مرتکب بشن.
دروغ دوم: «افسانۀ سقایت حضرت ابوالفضل (س) در مسجد کوفه!» بر اساس این افسانۀ سوزناک و رمانتیک، یه روز در بین خطبه خوندن حضرت علی (ع) بر منبر، حسین (ع) اظهار عطش میکنه. حضرت ابوالفضل به محض شنیدن صدای برادر، شتابان نزد مادر میره و کاسهای پر از آب میگیره و میاد به حسین (ع) میده. علی (ع) از بالای منبر با دیدن این صحنه شروع به گریه میکنه و در پاسخ به سؤال مردم که چرا گریه میکنه، میگه یه روزی در کربلا، گروهی از این امت، حسین (ع) و فرزندان و یارانش رو محاصره میکنن و آب رو به روشون میبندن و همین عباس (ع) در اون روز واسۀ حسین (ع) آب میاره و الی آخر... نادرستی این قصه کاملاً واضحه. اول اینکه علی (ع) قبل از خلافت منبری نداشت و در نتیجه منبر نمیرفت. دوم اینکه این واقعه باید در شهر کوفه باشه و به فرض هم که در مدینه باشه، باید در سالهای ابتدایی خلافت علی (ع) رخ داده باشه که در این سالها حسین (ع) یه مرد 30 ساله و حتی بزرگتره! با این وصف، اظهار عطش کردن حسین (ع) اون هم در مجلس عام و اون هم در بالای منبر حتی با رسوم متعارف انسانی سازگاری نداره، چه برسه به مقام معنوی حسین (ع)!

دروغ سوم: «افسانۀ عروسی حضرت قاسم (ع) در کربلا!» یه داستان زیبا، جذاب و خیال انگیز که خیلی هم گفته شده ولی سندیت نداره و در هیچ کدوم از منابع معتبر تاریخی اشارهای بهش نشده، داستان عروسی حضرت قاسم در گرماگرم نبرد در کربلاست! حضرات مداح در روضههاشون میگن که در گرماگرم نبرد که حتی مجال نماز خوندن هم نبود و امام حسین (ع) نماز خوف رو با عجله خوند و حتی در حین نماز دو نفر از یاران امام، خودشون رو سپر قرار دادن تا امام بتونه این دو رکعت نماز رو بخونه و در پایان نماز هر دوشون هم شهید شدن، حالا امام در این شرایط سخت میگه حجلۀ عروسی راه بندازین و من میخوام عروسی قاسم (ع) رو ببینم و آرزو به دل از این دنیا نرم! فکر میکنم این قصۀ خیالی اونقدر مضحک و غیرمعقول هست که دیگه نیازی نباشه بگم هیچ سند معتبری در این زمینه وجود نداره. واقعاً باید تأسف خورد به حال بعضی از آدمهای کمعقل که با این خیال پردازیهای ذهن مریضشون، بزرگی و عظمت عاشورا رو به این شکل میبرن زیر سؤال.
دروغ چهارم: «امام حسین (ع) در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت!» یعنیا هر کاری کردم، دیدم استاد بزرگوار، شهید مطهری خیلی قشنگتر از من در کتابشون به این دروغ پاسخ دادهاند:« با بمبی که در هیروشیما انداختند، تازه ۶۰ هزار نفر کشته شدند! من حساب کردم که اگر شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن ۳۰۰ هزار نفر حدود ۸۳ ساعت و ۲۰ دقیقه وقت میخواهد! بعد مداحان دیدند این تعداد کشته با طول روز جور درنمیآید، گفتند روز عاشورا ۷۲ ساعت بوده است»! خداییش خندهدارتر از این هم میشه؟!
دروغ پنجم: «افسانۀ لیلا در کربلا!» یکی از معروفترین قضایایی که حتی تاریخ هم بهش گواهی نمیده، قصۀ لیلا (مادر حضرت علی اکبر) در کربلاست! البته ایشون مادری به نام لیلا داشتهاند، ولی حتی یه مورخ پیدا نمیشه که گفته باشه لیلا در کربلا حضور داشته. حالا ببینین که چقدر ما روضۀ لیلا و علی اکبر داریم! روضۀ اومدن لیلا به بالین علی اکبر، روضۀ جدا شدن لیلا از علی اکبر، روضۀ ریحان کاشتن فاصلۀ کربلا تا مدینه (فاصلۀ بین دو کشور!) به نیت سالم برگشتن علی اکبر از نبرد و... در مورد این افسانه هم حتی در یکی از کتب معتبر مربوط به عاشورا کوچکترین اشارهای صورت نگرفته. امیدوارم اشکی که هر ساله و بخصوص این روزها بر مصائب امام حسین (ع) و یارانشون میریزیم از روی آگاهی باشه...
علی پزشکی
قسمت اول: تحریفاتی در مورد کوروش کبیر
هر سال همین موقعها که میشه میبینی از طرف دوست و فامیل کلی برات پیامک و ایمیل و کارت تبریک میاد که 7 آبان، روز جهانی کوروش کبیر رو بهت تبریک گفتهاند و جملات زیبایی رو به نقل از کوروش کبیر برات نوشتهاند. به همین مناسبت میخوام در این پست دربارۀ دروغهای رایجی که در مورد کوروش کبیر وجود داره و بین مردم شایعه، یه کم بنویسم و میدونم هم که ممکنه با چه واکنشهای تندی مواجه بشم، ولی باید حقایق رو گفت. نوشتن در مورد کوروش، کم و بیش به اندازۀ مرمت آثار باستانی دورۀ هخامنشیان حساسه. درست مثل اینکه بخوای لبۀ پشتبوم قدم برداری و یه کم تمایل به هر طرف، تو رو از اینور یا اونور بام میندازه. اصلاً شاید مشکل اصلی همین باشه که یه عده اون پایین، این طرف و اون طرف بام ایستادن و سرهاشون به طرف توئه که اون بالا یه قدم اشتباه برداری و پرت بشی به پایین! اون پایین آدمایی ایستادهاند که یا متعصبانه کوروش رو بهترین فرد در تاریخ غنی ایران میدونن و به عرش اعلی میبرنش یا با همون حد تعصب، با بولدوزر از روی خصلتهای مثبتش رد میشن و کوروش و جانشینانش رو بیگانگانی معرفی میکنن که به ایران هجوم آوردن و دولتهای محلی ایران رو ساقط کردن! (مثل ناصر پورپیرار در سری کتابهای «دوازده قرن سکوت») در بین این دو نظر کاملاً متناقض، تعیین تکلیف ما با کوروش- کسی که خیلی کم ازش میدونیم- واقعاً کار سختیه.
معمولاً کشورها و اقوامی که تاریخ کم و هویت تازهای دارن، واسۀ خودشون تاریخ و پیشینۀ فرهنگی میسازن و دست به جعل سند یا مفاخر دیگران به نفع خودشون میزنن. اما عجیب اینکه در سالهای اخیر، برخی دوستاران ایران باستان هم دارن همین روش رو ادامه میدن. کاری که شبیه به اون جوکیه که طرف میگفت توی شهرشون میراث باستانی ندارن، اما مهندسها مشغول کارند و به زودی چند نمونه ازش رو میسازن! تاریخ باستانی ما موجود و مستنده و نیاز به «شناختن» داره، نه «ساختن». ساختن سندهای جعلی و رواج اطلاعات اشتباه، نه تنها کمکی به حس میهن پرستی نمیکنه که اتفاقاً برعکس، وقتی مخاطب متوجه دروغ بودن اطلاعات میشه، اعتمادش به اصل تاریخ هم از بین میره. از این قبیل کارهای خیرخواهانه اما با اثرات بد، خیلی زیاده که من به 4 موردش اشاره میکنم و شما رو به مطالعۀ بیشتر در این زمینه دعوت میکنم.
دروغ اول: احتمالاً شما هم این جملات رو در وبلاگها خوندین یا دوستاتون براتون پیامک کردهاند: «دستانی که کمک میکنند، پاکترند از دستانی که رو به آسمان دعا میکنند» (کوروش کبیر) یا «فرمان دادم بدنم را در تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد» (کوروش کبیر) در هیچ کدوم از منابع دست اول تاریخی این جملات و نظیرشون پیدا نمیشن. عجیبتر اینکه در میان جملات قصار که بگردیم، جملاتی رو پیدا میکنیم که مال آدمهای دیگهای هستن! جملۀ اول گفتۀ رابرت گرین اینرسول (وکیل و خطیب آمریکایی) و جملۀ دوم مربوط به بخشی از وصیتنامۀ برتراند راسل (فیلسوف معرف) هست که وصیت کرده بود خاکسترش رو در کوههای ولز پخش کنن.
دروغ دوم: 5 سال پیش در وبلاگها و وبسایتهای ایرانی موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد 29 اکتبر/ 7 آبان رو «روز جهانی کوروش» یا «روز جهانی حقوق بشر کوروش» یا چیزی شبیه به این نامگذاری کرده. نکتۀ جالب ماجرا اینجاست که سازمان ملل هرگز تصمیمی در این زمینه نگرفته و در هیچ کدوم از تقویمهای رسمی سازمان ملل که بگردین، چنین روزی رو به این نام پیدا نمیکنین! تنها نسبتی که کوروش با سازمان ملل داره، اینه که یه کپی از منشور کوروش در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک هست. این منشور در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت واقعه؛ جایی که نمونههایی از آثار فرهنگی کشورهای دیگه هم نگهداری میشه. خیلی وقته که معلوم شده تاریخ 7 آبان جعلیه، اما هنوز هم خیلیا این روز رو به همدیگه تبریک میگن!

منشور حقوق بشر کوروش که پس از فتح بابل نوشته شد
دروغ سوم: از کوروش فقط دو متن به جا مونده که اونا هم بدون شک نوشتۀ خودش نیست و در بهترین حالت کوروش دیکته کرده و بقیه نوشتهاند. اولی که معروفتر هم هست، منشوریه که بعد فتح بابل نوشته شده و دومی چند جملۀ کوتاهه که در بنای آرامگاهش در پاسارگارد حک شده. به جز این دوتا، هیچ متن دیگهای منسوب به خود کوروش نیست؛ از جمله سه متن متفاوتی که به نام وصیتنامۀ کوروش میشه توی اینترنت پیدا کرد! معمولاً هیچکس نیازی ندیده تا در کنار این متنها توضیح بده که اصل این متنها در اصل به چه زبانی و در کجا نوشته شده؟ الان کجا نگهداری میشه؟ قسمتهای از بین رفته یا آسیب دیدۀ متن کدوما بودهاند؟ سر ترجمۀ کدوم واژهها اختلاف نظر وجود داره؟ چرا هیچ کدوم از دانشمندان ایرانشناس چنین متنی رو گزارش نکردهاند؟ و اصلاً چرا وصیتنامۀ یه نفر، سه متن کاملاً متفاوت داره؟!
یه روایت از وصیتنامۀ کوروش با این عبارت شروع میشه: «ای پروردگار بزرگ، خداوند نیکان من، ای آفتاب و ای خدایان، این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز...» معلوم نیست بالاخره کوروش یکتاپرست بود؟ خورشید رو میپرستید؟ یا چند خدا رو؟! نسخۀ دوم وصیت، خلاصۀ همین متن اوله بدون اشاره به خدا یا خدایان و نسخۀ سوم هم اینطوری شروع میشه «اینک که من از دنیا میروم، 25 کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند...» متن این وصیتنامه از همین اولش خندهداره! چون در زمان کوروش که هیچ، حتی در زمان داریوش که امپراتوری رو به شکل کاملش رسوند، پولهای متفاوت در امپراتوری رایج بود. وصیتنامۀ سوم با توصیههایی دربارۀ رعایت حال رعیت و بیوفایی دنیا ادامه پیدا میکنه و به خواست کوروش واسۀ حفر کانال سوئز میرسه! از همین جا معلوم میشه که حتی همین متن تقلبی واسۀ داریوش بوده،نه کوروش!
دروغ چهارم: حدود 130 سال از کشف استوانۀ گلی کوروش میگذره و دانشمندان متن میخی اون رو ترجمه کردهاند، اما تا دلتون بخواد متنهای جعلی مختلفی برای این ترجمه در فضای اینترنت وجود داره که با نام ترجمۀ منشور حقوق بشر، منتشر شدهاند؛ مثل این عبارت «اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشتهام...» همین عبارت «به یاری مزدا» در اول متن نشون میده که متن جعلیه؛ چون کوروش در منشور حقوق بشرش، اسم خدایان مردم بابل یعنی «مردوک» و «نبو» رو هم میاره و از اونا با احترام حرف میزنه، اما ما توی این متن جدید کوروشی داریم که در فکر تحمیل خدای خودش به ملتهای دیگه هست. نکتۀ جالب تمام این جملات و وصیتنامههای ساختگی اینه که جعل کنندگان کمترین زحمتی رو واسۀ تهیۀ یه متن ساختگی نکشیدهاند و متنها و جملات کاملاً امروزی رو واسۀ یه پادشاه 2500 سال پیش تدارک دیدهاند!
اینا نمونههایی از دروغهاییه که در مورد کوروش کبیر وجود داره. به نظرم کوروش به اندازۀ کافی بزرگ و در تاریخ جاوادانه هست که دیگه نیازی به این متنهای ساختگی برای بیشتر کردن عظمتش نباشه. بیاین هر روز نیم ساعت هم که شده در مورد تاریخ چندین هزار سالۀ کشورمون مطالعه کنیم تا حداقل خودمون ترویج دهندۀ این مطالب ساختگی در فضای اینترنت، نشریات و محافل دوستانه و خانوادگیمون نباشیم.
علی پزشکی
