ششمین مهمان صندلی داغ
سرکار خانم صفیه فیروزی
ترم ۳ تغذیه

با تشکر از خانم فیروزی و همه دوستانی که در این صندلی داغ شرکت کردند. قسمت نظرات پست بسته شد...
در آغاز یکی از قسمتهای سریال ساینفلد، جری- شخصیت اصلی سریال- میگوید: «چرا همیشه باید وانمود کنیم که جشن تولد یک نفر اتفاق مهم و هیجانانگیزی است؟ مگر بهجز اینکه توانسته 12ماه دیگر دوام بیاورد و نمیرد کار دیگری کرده است؟» حرف ساینفلد در دنیای انسانها مخصوصاً انسان آمریکایی قرن بیستویکم البته صراحت صادقانهای دارد اما در دنیای مطبوعات- مخصوصاً نشریات دانشجویی- کمی ناجوانمردانه است. آنها که هر چند کوتاه دستی در این کار داشتهاند و دارند میتوانند شهادت بدهند که زنده نگهداشتن یک مجله حتی در ابتداییترین سطح که انتشار پیوسته و منظم آن باشد کار دشواری است.
لازم نیست حتماً بحث روزنامهنگاری در جنگ یا افشاگریهای تاریخساز در میان باشد؛ در سادهترین و سرراستترین وضعیت، برای انتشار یک مجله شما با نویسنده، خواننده، نظارت مسئولان دانشگاه و قشر دانشجو طرفید و برقرارکردن رابطهای پایدار، ارزشمند و رضایتمندانه میان اینها، دستکمی از کمینگرفتن در پشت جبهه به قصد شکار یک قاب درخشان ندارد. اگر «زنده نگهداشتن» را حفظ طراوت و تازگی معنا کنید، خط مقدم شاید کلمهی بهتری باشد. این ششمین شماره فصلنامه باران است. دو سال از انتشار باران می گذرد. دو سالی که برای مان خاطرات و تجربه های زیادی به همراه داشته است. سعی کردیم شماره به شماره به شما نزدیک تر شویم؛ به علایق و نظرات تان. در این راه پیشنهادات و انتفادات برای مان نقش ویژه ای در پیمودن مسیر صحیح داشت. اینک آخرین شماره از فصلنامه باران را در سال تحصیلی 89- 90 برای تان به ارمغان آورده ایم. چشم امید به سال آینده داریم تا با رویکردی تازه تر و متفاوت تر به میهمانی شما بیاییم. امیدواریم در این دو سال میهمان خوبی برایتان بوده باشیم...

عناوین پرونده های این شماره:
بخش اول (سینما): حاشیه های پررنگ تر از متن جایزه اُسکار
بخش دوم (جوان): آسیب شناسی روابط ناسالم دختر و پسر
بخش سوم (ذره بین): تهران روی بمب ساعتی!
بخش چهارم (دانشگاه): خاطرات دانشجویی، خوابگاه جی به روایت تصاویر، شعر دانشجویی و...
ستاد دانشجویی جشنواره چهل برگ در نظر دارد روز چهارشنبه این هفته (24 فرودین ماه) اقدام به برگزاری یک رصد شبانه نماید. این برنامه با آموزش عملی پیدا کردن صورت های فلکی در آسمان، مشاهده کوه ها و دره های سطح ماه با تلسکوپ، ارائه کنفرانس در مورد اجرام سماوی اعماق آسمان و پخش فیلم همراه خواهد بود. از همه علاقمندان به مشاهده زیبایی های آسمان شب برای شرکت در این برنامه دعوت به عمل می آید.

|
برنامه |
ارائه کننده |
|
معرفی اجرام اعماق آسمان |
علی پزشکی |
|
معرفی سیارات منظومه شمسی |
عطیه سادات هاشمیان |
|
رصد ماه و سیارات با تلسکوپ |
انجمن نجوم ادیب |
|
آموزش عملی پیدا کردن صورت های فلکی در آسمان |
علی پزشکی |
|
پذیرایی و پخش فیلم |
ستاد دانشجویی |
زمان
: چهارشنبه، ساعت 7:30 الی 10 شبمکان: رو به روی خوابگاه شهید نیک نژاد (500 متر بالاتر از درب اصلی مجموعه خوابگاه ها در دانشگاه)
تا دو سال پیش که کنکور داشتیم، هرجا میرفتی یا باید از وضعیت نمراتت گزارش میدادی یا در مورد کنکور پیش روت بازخواست میشدی! خلاصه اصلا روزای خوبی نبود، تا وقتی که زد و دانشگاه قبول شدیم. تازه یه ذره تونستیم تو هوای زندگی نفس بکشیم. دو ماه استراحت بعد کنکور هم تموم شد تا اینکه نشستیم روی کرسی دانشجو. چه حال و هوایی بود! اول آشنایی بچهها و نشستن در کلاسهای مختلط! از کلاسهای دکتر پالیزبان گرفته تا کلاس آقای دانش؛ همه و همه خاطرات تلخ و شیرینی را به جای گذاشت. تا اومد خودمون را تو دانشگاه پیدا کنیم رفتیم ترم2! آمار حیاتی که حرفش را نزن! متابولیسم که اوه اوه اوه! فقط میموند یه روانشناسی که کمتر کسی میشد غیبت کنه! هنوز مزه توتهایی که با هزار زحمت از بالای درخت چیدیم زیر زبونمه! نفهمیدیم ترم 2 چطوری گذشت، اصلا ترمهای زوج خیلی نافهمه!
تابستون تموم شد و با افتخار اومدیم سر کلاسهای ترم 3 که به نظر من گل سر سبد همه ترمهامون بوده و خواهد بود. ما که آخرش نفهمیدیم چهجوری خانواده را تنظیم میکنن! فقط چندتایی خودکار برای اپیدمیولوژی مصرف کردیم!
این 4 ترم باقی مونده هم خواهد گذشت و خوشا به حال آنهایی که دو سال بعد به تواناییهای خود میبالند و خود را برای زندگی آینده آماده میابند و با روحیهای سرشار از رضایت از گذشته و امید به آینده قدم برمیدارند.
به امید روزی بدون پشیمانی...
مهدی صادقیان
سلام و درود بر نویسندگان و بازدیدکنندگان همیشهوفادار تغذیهپاتوق. بالاخره بعد از تلاش بسیار تونستم یه ارزیابی کوچولوو از نویسندگان وبلاگ تهیه کنم. امیدوارم یه گام مثبتی باشه برای ادامه راه طولانی و البته پر پیچوخم نویسندگی...
نمودار زیر میزان مشارکت نویسندگان تغذیهپاتوق را براساس تعداد پست ارسالی به وبلاگ نشان میدهد؛ بر این اساس، خانم عاطفهحسینی با بیشترین پست ارسالی نفر اول و نفرات دوم و سوم به ترتیب خانم سیمیننوابخش و آقای محسنمحمدی میباشند.
لازم به ذکر است این مقایسه براساس تعداد پست است، حال آنکه بازه زمانی در نظر گرفته نشده است و لذا در مقایسههای آتی مقیاس مقایسه تغییر خواهد کرد و حق نویسندگان فعالی که مدت کوتاهی است مشغول نویسندگی هستند، ادا خواهد شد.
مهدی صادقیان
نتیجه نظرسنجی شماره ۱۰: در انتخاب همسر آینده کدامیک برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
با توجه به نمودار، «اخلاق خوب داشتن» مهمترین مشخصه در انتخاب همسر آینده میباشد و «دارایی و ثروت» کمترین میزان را به خود اختصاص داده است. با این رویکرد، چقدر ازدواجها آسان خواهد شد...
نظرسنجی شماره ۱۱: ارزیابی شما از تغذیهپاتوق در سالی که گذشت چگونه است؟
برای شرکت در این نظرسنجی می توانید به کادر موجود در زیر شمارنده وبلاگ مراجعه نمایید. منتظر انتقادات و پیشنهادات شما در قسمت نظرات همین پست هستیم.
باز هم بهار آمد ولی سبز نیست؛ باز هم بهار آمد ولی باز بدون یار!
باز هم بهار آمد و بارانهای بهاریش هنوز استتاریست برای اشکهای منتظران.
بهار آمد ولی هنوز نغمه و فریاد پرستوهایش از روی دلتنگی و فراق است، و ما گمان به شوق و شادی آنها از دیدار بهار میبریم؛ شاید هم نالهی بیقراری منتظران نت آوازشان شده است.
بهار میآید و باز بازارها پر میشود از مشتریهای دنیا و خریدارهای صنمهای مزین شده به غفلت؛ و ای کاش اندکی مشتری و خریدار تو بودند.
بهار آمد نه با عطر شببو و اقاقی، بلکه باز با عطر انتظار و باز هفت سین انتظار را بدون حضور یار بر سفرههای دلمان اینگونه میچینیم: سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت،سکوت!
آقا بیا که بهار بهترین بهانهی مردگیاش پاسخ بگیرد
آقا بیا که بهار رنگ و بوی بهاری و عشق، مشق بهاری بگیرد
آقا بیا که....
روزها نو نشده کـهنهتر از دیــروز است
گر کنــــد یوسف زهرا نظــری نوروزست
لحظههــــــا در تپش تاب و تب آمدنش
آسمان چشمبهراه قدمش هرروز است
ای خدا کاش شود سـال نوام عید فرج
که نگاهــــم نگران منتظـــر آن روز است
پینوشت : طلوع سال ۱۳۹۰ را به تمامی تغذیهپاتوقیها و کلیه دانشجویان عزیز تبریک عرض میکنم و امیدوارم سالی پر از عشق و صمیمیت با تحقق آرزوی فرج در پیش رو داشته باشید.
محمد حاجیان
چقدر سخت است عزیزترینهایت، پارههای تنت، همانها که هر روز برای آنها قدم برمیداری و هر شب به امید دیدارشان سر بر بالین میگذاری؛ روزی بیاید که دیگر آنها را نخواهی دید. روزی که باید دفتر خاطراتت را با جملهای به پایان برسانی "خداحافظ خاطرهها". روزی که به «تنهایی انسان» پی میبری...
وقتی از چنین مصیبت بزرگی باخبر شدم، چقدر احساس ضعف کردم. استادی با چنین کولهباری از غم، خود را آنگونه پشت نقابی از صبر و استقامت پنهان میکند، منی که یک ترم با او گذراندم و دو سالی است که او را میشناسم، تا به امروز از آن اطلاعی نداشتم.
استاد گرامی، سرکار خانم اسماعیلی، اندوه جانگداز از دست دادن شش نفر از خانواده گرامیتان را در صانحه تصادف مهیب سوم فروردین سال 1373 از طرف همهی دانشجویان رشته تغذیه تسلیت عرض مینمایم. عمرشان باقی عمرتان باد
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن،
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
