همه ما در فیلمها و برنامههای تلویزیون افرادی را دیدهایم که دیگران را تهدید میکنند میخواهند خودکشی کنند. اما وقتی دیگران به کودک درون او توجه کنند و آن را نوازش کنند، شخص بر کار خود اصرار میکند درحالی که کودک درونش از خوشحالی در حال جیغ کشیدن است. اما اگر دیگران به او توجه نکنند چه میشود؟ از خودکشی منصرف میشود، چون از اول هم چنین هدفی نداشته است. فکر میکنید اگر کسی قصد خودکشی داشته باشد در ملأ عام اقدام میکند؟
کودک درون یا کودک معجزهگر یا غیبگو، همه اینها یکی است، و آن، در درون ماست، درون همه ما. کودکی که ظرف غذایش را به زمین میزند و میشکند، در میان حرفزدنهای مادرش بلندبلند فریاد میزند، بر خلاف میل مادرش لباسهای عجیب و غریب میپوشد، با همه این رفتارها میخواهد یک چیز را بگوید: «به من توجه کن».

همه ما نیازمند توجه هستیم و این کودک درون وجه اجتنابناپذیر همهی ماست. ما آدمبزرگها گمان میکنیم همهچیز را میفهمیم اما واقعیت این است که کودک درون ما نمیتواند بفهمد چرا در مقابل اهانتهای رئیسمان سکوت میکنیم، چرا برای دوستداشتن یا دوست داشته شدن صبر میکنیم و یا چرا در مقابل خطاهای استادمان سکوت میکنیم؟ ما هرقدر هم ماسک آدمبزرگها را روی صورتمان بکشیم، خودمان را گول زدهایم، چون این مسایل نفهمیدنی هستند.
همه آدمها در لحظاتی از عمرشان بین دو اتوپیا در تموجاند: اتوپیای گذشته و اتوپیای آینده. و آنچه در این بین فدا میشود، زمان حال است؛ و ما این گوهر گرانبها را از کف میدهیم و آینده را به رایگان میبازیم. کودک درون کمک میکند تا شادمانه گذشته را رها کنید و هشیارانه دراین لحظه حضور یابید. پس بیاییم در زندگی زمانهایی را به «من» توجه کنیم...
مهدی صادقیان
