تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

شنبه ـــــ مکان 1: بیمارستان الزهرا /  مطب خانم دکتر مرتضوی

با کلی ذوق و شوق برای شروع پروژه رأس ساعت 8 صبح مطب بودیم. بی خبر از اینکه دکتر ساعت 10.5 به بعد میاد! ولی ما به رو خودمون نیوردیم و ( با کلی کلااااااس ) گفتیم از دانشجوهاشون هستیم! منشی هم در مطبو باز کرد و ما شدیم گارد اتاق دکتر جلوی سیِلی از جمعیت! که فکر می کردن ما دانشجوی پزشکی هستیم و راجع به بیماری و داروهاشون از قبیل کوبیکس(!!!!) از ما سوال می پرسیدن! ما هم هویتمونو فاش نکردیم و کاری جز تأیید حرفاشون انجام نمی دادیم!

بالاخره دکتر اومد! تصور کنین: دکتر + 5 دانشجوی رزیدنت + منشی + بیمار + همراه بیمار + ما 2 تا! تو یه اتاق 3×3!!!

همه ی اینا به کنار! رفتیم پرونده ها رو واسه پیدا کردن نمونه چک کنیم که یهو با داد و بیداد مسئول بخش که چرا بدون معرفی نامه اومدیم سر پرونده ی بیمارا سه متر از جامون پریدیم!

کم کم داشتیم از نمونه یابی ناامید می شدیم که صدیقه و ابراهیم (یک زوج تقریباً 70 ساله) رو پیدا کردیم! و قرار شد پنجشنبه بیان آزمایشگاه! امـــــا .....

      مکان 2: سلف مرکزی

خسته و گشنه رفتیم سلف! هنوز 3 تا قاشق نخورده بودیم که دکتر حقیقت دوستو دیدیم. طبق معمول واسه پرسیدن سؤالامون بدو بدو رفتیم پیششون! وقتی برگشتیم سر میز! دیدیم ای دل غافل! سینی های غذامون رو بردن!!! ما موندیم و کلی خستگی و دو شکم گشنه!

یکشنبه ــــ مکان: خوابگاه

داشتیم رژیم می نوشتیم که یهو دیدیم وزن ابراهیم 70 ساله با دور کمر 125 ( که به سختی اندازه گرفته بودیم!!!) و قد 170 رو نوشتیم 44 کیلو!!!!

دوشنبه ــــ مکان: زیراکسی نزدیک خوابگاه

فلشو دادیم به یکی از بچه ها که از پیوست های پروپوزال چندیـــــــن سری پرینت بگیره! شب پس از محاسبات فهمیدیم زیراکسی اشتباهاً به جای 7650 تومن 10100 تومن حساب کرده! تاااااازه روزی که رفتیم الزهرا یادمون رفته بود پرینتارو ببریم همرامون و مجبور شدیم دوباره پرینت بگیریم!

سه شنبه ــــ مکان 1 : حیاط دانشکده تغذیه

به ابراهیم و صدیقه زنگیدیم که واسه قرار آزمایشگاه پنج شنبه یادآوری کنیم که نمی دونیم چی شد یهویی شروع کردن به دااااااااااد و بیداااااااااااااد که ما نمیتونیم بیایم و رژیمم نمی خوایم و دست از سرمون بردارین! در نهایتم تلفنو قطع کردن و دیگه هم جواب ندادن!

       مکان 2 : کتابخونه دانشکده تغذیه

رفتیم سر قرارمون با خانم حاجی شفیعی! ایشونم 100 تا فرم مربوط به پروژه ی دیگه دادن به ما تا data رو وارد spss کنیم! ( اینو دیگه کجای دلمون می ذاشتیم !)

چهارشنبه ــــ مکان 1:  بیمارستان الزهرا – کلینیک ویژه

عبدالکریم رو که شرایط ورود به طرحو داشت راضی به همکاری کردیم! اما چند دقیقه بعد حالش حسابی بد شد!! ناخودآگاه یاد حرف دکتر انتظاری افتادیم که گفته بودن بیمارای کلیوی خیلی حساسن! ما هم ترسیدیم  و دیگه باهاش تماس نگرفتیم! ( البته ناگفته نماند بعد فهمیدیم پیوندی بوده و شرایط ورود به طرح رو نداشته!)

دیگه بماند متری رو که از مسئول کلینیک گرفتیم، یادمون رفت پس بدیم و اومدیم خوابگاه! (حالا خدا میدونه دفعه بعد که بریم الزهرا بابت این فراموشی چه برخوردی باهامون بشه !)

      مکان 2: خوابگاه

وقتی از اومدن صدیقه و ابراهیم به آزمایشگاه ناامید شدیم، یه غلط گیر برداشتیم و تو رژیما به جای اسماشون، اسمای بتول و معصومه رو نوشتیم ( اما اینم بگم کالریهاشون مشابه بودا !!)

پنج شنبه ــــ مکان 1: آزمایشگاه صدیقه طاهره

به هر مصیبتی که بود ساعت 5/5 صبح بیدار شدیم و رفتیم سمت دروازه تهران! تو آزمایشگاه می خواستیم معرفی نامه رو پرینت بگیریم که از قرار معلوم اون روز همایش غدد بود و مسئول زیراکسی هم رفته بود همایش !!!

وای که از شانس بد ما مسئول نمونه گیری، اون روز اعصاب نداشت، آزمایشگاهم که شلوغ بود، قرعه به نام ما افتاد و عصبانیتشو سر ما خالی کرد  ( اینجور وقتا بود که به نمره ی 10 پروژه هم راضی می شدیم!)

      مکان 2 : خوابگاه

شب رفتیم سراغ spss واسه پروژه دوم! دیگه بگذریم از این که موقع تبدیل لغات فارسی به انگلیسی مجبور شدیم یه سری کلمات جدیدو وارد فرهنگ لغت زبان انگلیسی کنیم ! ( یه نمونه ش Tirkhordegi)

این تازه هفته اولش بود! خدا بقیشم به خیر کنه!

فرشته وحیدیان




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ توسط فرشته وحیدیان


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود