زل زدی توی چشمای استاد، يعـــــــــــــــــــنی ميخوای اين بار به حرفاش خوب گوش بدی و دختر درس خونی بشی...داری به خودت میبالی. چقدر خوب تمرکز کردما
...که يکی آروم از پشت سر ميزنه به شونهی تو يا کنار دستيت و میگه «اين کاغذ رو بدين به دو رديف جلوتر، برسه به دست (...)، فقط بازش نکنيا، یه موقع نوشتههاشو نخونين...»

خب! تو هم نامه رو میفرسی بره جلو و دوباره زل میزنی به استاد، درس رو گوش بدی که میبينی دوباره يه موج از رديفهای جلويی شروع شده و داره به سمتت مياد
... هر کاری کنی نمیتونی در مقابل اين امواجی که بچهها ايجاد میکنن مقاومت کنی و بله موج به تو ميرسه و چارهای نداری جز اينکه نامهای رو که دختر خانوم رديف جلويی به دستت میرسونه رو خيلی آروم و ماهرانه، طوری که استاد نفهمه به دست رديف پشتيا برسونی..
انجام این کار دوتا قانون داره:۱- قانون اول به هيچ عنوان نبايد داخل نامه رو بخونی ۲-خيلی آروم و بدون اينکه استاد متوجه بشه بايد عمليات رو انجام بدی
وقتی نامه به دست رديف پشتی میرسه خیالت راحت میشه که دیگه تموم شد؛ یه نفر يه سوال پرسيد و حالا هم جوابشو گرفت...
اما نه! دوباره از پشت سر يه صدایی مياد: بچهها... و اين ماجرا تا آخر کلاس ادامه داره...
وقتی به آخرای کلاس نزديک ميشيم ديگه انگاری کاغذهاشون هم تموم ميشه و کاغذ در اين مواقع کمياب ميشه، اينجا يه قانون سومی حکم میکنه؛ اونم اینه که وقتی کاغذ تموم شد... نباید از ادامهی عملیات دست کشید بلکه باید در این مواقع از کاغذهای بسيار کوچيک استفاده کرد که قابل تا کردم هم نيستن.. و البته اين قانون به نفع افراد نامهرسان رديفهای ميانیه چون میتونن نوشتههای روی برگه کاغذ رو بخونن![]()

کاش فقط اين موضوع به نامه ختم میشد، به چيزهای ديگهای مثل انواع خوراکی، بيسکويت و چيپس و... هم ختم میشه.
پارسال يه بار افتخار اين رو داشتم که انتقالدهندهی يه چيپس سرکه نمکی بين دو رديف جلويی و ردیف پشت سرم باشم؛ افتخار بزرگی بود
اما حيف که خودمون يه دونهاش رو هم نتونستيم نوش جان کنيم![]()
عاطفه حجتی
