تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

 

وقتی بچه همسایه چشم به راه پدری است که برای تکه نانی به پسمانده‌های مراسم‌ها و جشن‌های مجلل عده‌ای ناکس پناه می‌آورد و شب را به روشنی صبح میرساند

...

وقتی کودکی با چشمانی مظلوم، دسته‌ گلی را به سمت ماشین پشت چراغ قرمز میبرد و شیشه ماشین خود به خود بالا میرود

...

وقتی مادری تمام جوانی و غرورش را برای تمیزکردن خانه عده‌ای نامرد زیرپا میگذارد تا هزینه درمان همسر معتادش را تأمین کند و نگذارد فرزند نوجوانش به سرنوشتی مشابه دچار شود؛ و در آخر با تحقیر و توهین، راضی به اندک دستمزدی به خانه بازمیگردد

...

وقتی دخترک تمام احساسات لطیفش را در پشت چهره‌ی زشتش پنهان میکند تا مبادا کسی او را به تمسخر بگیرد و آرزوی مرگ، او را از مادرش متنفر میکند که اگر او را به دنیا نمی‌آورد...

خدایا در این سرزمینی که من زندگی میکنم دیگر امید به رویش انسان نمی‌رود. در اینجا فقر بیداد میکند و مردمی که خود را به زمین دوخته‌اند. در اینجا عشق قربانی شهوت شده است و ارزش‌ها و احساسات به دره‌ی تدفین انسانیت ریخته می‌شوند. در اینجا مردمی هستند که در پشت جانمازها و رداهای رنگینشان، غارتگران و صلاخان و سنگدلان تاریخ را به تسبیح وا داشته‌اند. در اینجا همه چیز هست به جز هیچ...

مهدی صادقیان




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ توسط 


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود