تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، دانشکده تغذیه، کلاس۱: شلوغی، هیاهو ...

یکی از بچه ها: یعنی چی؟ چرا اینقدر کلاس شلوغه؟ اصلا بچه های ترم۶ اینجا چی کار میکنن؟

یکی دیگه از بچه ها: ای بابا این بچه ترم پایینیا اینجا چی میخوان؟ (البته منظورشون از ترم پایینیا، ما بچه های خوب ترم۴ بود) استاد، خندان وارد کلاس میشن (البته بماند که جلسه آخر به حالت از کلاس خارج شدن یعنی در واقع قهر کردن!)

صحبت های استاد که گل گرفت، فهمیدم این درس گرامی، قراره یه واژه به واژگان غنی دانشجویی ما اضافه کنه. (چیه؟ چرا جوگیر میشین؟ واژگان غنی کدومه بابا؟! همش آخر همون ترم میپره! ولی نه، حرفمو پس میگیرم چون این گنجینه واژگانمون، قطعا پره از تهی و اگه از دبیرستان یادتون باشه، تهی خودش ۱ زیرمجموعه حساب میشه!)

خلاصه، داشتم میگفتم، این واژه جدید چیزی نیست جز... چیز دیگه... یکی یه چیزی بگه دیگه... یادم رفت خوب... اولش چی بود؟... آهان اولش "پ" بود. خوب "پ" مثل... پی.ام.آی! (دیدین چی شد؟ یه اصطلاح جدید دیگه بلد بودم ها، پس با تهی میشن ۲ تا زیرمجموعه توی گنجینه واژگانم! آخ جون! چقدر من باسوادم، چقدر توی این ۴ ترم چیز یاد گرفتم) ای بابا رشته کلام داشت از دستم درمی رفت، "پ" مثل پرو  چیز... پرو... . آخه چرا منو توی این موقعیت قرار میدین؟ صبر کنین دیگه، چندتا نفس عمیق کارو درست میکنه. پروپوزال؟! بله، خودشه، همون کلمه جدیدس... چقدر هم باکلاسه  حالا خوردنیه یا پوشیدنی؟! نه، مثل اینکه نوشتنیه! خوب، بچه های عزیز الان آخر ترمه، پس بسم الله... بریم بنویسیم...  ۴نفر شدیم که بریم ۱ هفته ای، ۱ پروپوزال خوشگل و تروتمیز بدیم دست استاد محترم!

                   

یکی از ما ۴ نفر: استاد، میشه کمی بیشتر راهنمایی کنید؟

استاد: دانشجویان ارشد اپیدمیولوژی هستن واسه همین کارا دیگه...

دانشجوی ارشد اپیدمیولوژی با نگاهی عاقل اندر سفیه: ۱هفته ای؟! پروپوزال؟! بابا من ۱ساله دارم روش کار میکنم هنوز تموم نشده! چی میگین شما؟!

ما ۴ نفر، بعد از اینکه کلی مقاله ترجمه کرده بودیم و مقدمه نوشته بودیم و دلمون رو خوش کرده بودیم که خودمون میتونیم پروپوزال بنویسیم، پرسون پرسون از این و اون بالاخره به این نتیجه رسیدیم که یه پروپوزال آماده بگیریم و با تغییرات جزئی بدیم دست استاد. بعد از کلی جست و جو بالاخره ۲تا گیر آوردیم که یکیش موضوعش خیلی پیچیده بود، پس شاد و خندان رفتیم سراغ دومی. داشتیم تغییرات حاصل میکردیم که چشمتون روز بد نبینه، توی جدول همکاران اصلی چشممون خورد به اسم همین استاد خودمون تموم نقشه هامون نقش بر آب شده بود که یه بنده خدایی شدن فرشته نجاتمون و یه پروپوزال آماده بهمون دادن (اسمشون رو نمیگم که ریا نشه) البته ناگفته نمونه که روند پیدا کردن پروپوزال خیلی طول کشید و من دارم فشرده براتون تعریف میکنم، کلی پیر شدیم به خاطر این پروپوزال ...

خوب الان تغییرات لازم رو لحاظ کردیم و پروپوزال آماده تحویله اما نه، مثل اینکه فایلمون ذخیره نشده یعنی چی؟ ما که دکمه save رو زدیم؟! وای نه، پروپوزال اولیه از توی E_mail باز شده بود و یعنی تغییراتی که ما دادیم هیچ جا save نشده! آخ قلبم، باید save as میکردیم حالا این وسط قیافه های ما ۴تا دیدنی بود:  روز از نو، روزی از نو! دوباره همون کارها روکردیم  و فایل رو ریختیم روی CD، الان پشت در بسته ی اتاق استادیم یکی از بچه ها خیز میگیره و با قدرت هرچه تمام تر CD رو هل میده توی اتاق و بعد: -وای نمیدونم کجا رفت! فکر کنم رفت زیر کمد! حالا چی کار کنیم؟! ناخودآگاه همه که بین فاز خنده و گریه گیر کرده بودیم، زدیم زیر خنده! حالا نخند و کی بخند! و بعد یه نامه نوشتیم برای استاد (که تصویرش رو دارین می بینین) که تا چند وقت بعدش خودمون هنوز داشتیم بهش می خندیدیم!

 

شقایق امامی




نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ توسط شقایق امامی


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود