تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

این عکس امروز توی گوگل ریدر شر شده بود. حالا نمیدونم خانمه در حال نماز هست و بچه اش روی دستشه و یا در حالت دعا ولی من رو یاد یه خاطره ای انداخت.

یادمه اولین باری که داشتم تنهایی نماز میخوندم، ۷ ساله بودم. مامانم توی اتاق بود. وسطای نماز گشنه ام شد و حین اینکه داشتم نماز میخوندم، رفتم سراغ جانونی و برای خودم نون برداشتم و دوباره برگشت نمازم رو ادامه دادم  حین اینکه داشتم میرفتم سراغ جانونی مامانم برگشت گفت: نمازت تموم شد؟ ولی مثلا چون داشتم نماز میخوندم جوابش رو ندادم  خلاصه نمازم رو ادامه دادم و وقتی بالاخره تموم شد، مامانم پرسید: چرا جوابم رو ندادی؟ گفتم آخه داشتم نماز میخوندم. مامانم گفت: یعنی حین نماز خوندن پاشدی رفتی سراغ جانونی و یه لقمه هم خوردی؟ گفتم خوب آره پدربزرگ هم اینکارو کرد

پدر بزرگ من خیلی آدم تمیزی بود. یعنی از اینهایی بود که تحمل هیچ حشره ای رو در خونه نداشت و سه سوته اونها رو می کشت و جسدشون رو دور می انداخت. از طرفی خیلی هم آدم ریلکس و به قول معروف اهل دلی بود. یه بار که من خونه شون بودم و داشت نماز میخوندم، یه مگس رفت روی مهرش. یادمه پدربزرگ داشت تسبیحات اربعه می خوند. یعنی خدا شاهده دیدم در عین حالی که داره تسبیحات اربعه رو میخونه، رفت مگس کش رو برداشت و مگسه رو دنبال کرد و کشت و انداخت توی سطل آشغال کوچکی که کنار سماور بود و خوب حالا دیگه تسبیحات اربعه تموم شده بود و رفت برای رکوع  بعد تصور من از نماز تا مدتها یه همچو چیزی بود تا اینکه فهمیدم ای بابا اونم برای خودش آداب داره و اصلا نباید از سمت قبله منحرف شد.

زهرا موحدی




نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آبان ۱۳۸۹ توسط زهرا موحدی


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود