تغذیه پاتوق
پاتوق دانشجویان علوم تغذیۀ دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

همه آدما روز های خوب و بد دارند اما بعضی از روزها واقعا با بقیه فرق دارند. یه شب که فردای اون امتحان میکروب عملی داشتیم بی خیال  از درس خوندن بودم که گروهی از خوابگاهیا اومدن به اتاقمون. تا ساعت 3:30 مشغول بودیم  برا فردا صبح ساعتو برا ساعت 7 تنظیم کردم و خوابیدم.

بعد که از خواب پا شدم دیدم ساعت 8:30  بیچاره ساعت خودش خواب مونده بود  منم که دیدم کلاس بیوشیمی رو از دست دادم دوباره خوابیدم. ساعت 9:30 بلند شدم. برا انجام کاری خواستم برم بیرون. وسایلمو جمع کردم و لباس پوشیدم رفتم بیرون. سوار تاکسی شدم که بعد از کلی رفتن فهمیدم که پولو کارت تغذیه ام تو اون یکی شلوارمه  شانس آوردم که یک پونصدی مچاله ته جیبم پیدا کردم تا پول تاکسیرو حساب کنم  

با اتوبوس برگشتم خوابگاه. دوباره رفتم دنبال کارم. دوستم 10:25 به من زنگ میزنه میگه میکروب نظری تغییرکرده به 10:30  منم که فقط باید پرواز می کردم تا به موقع برسم. به خودم گفتم اشکال نداره این کلاسم از دست دادم  رفتم دنبال کار خودم که تا 12:30 طول کشید! امتحانم که ساعت 1 برگزار میشد. سریع سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه اما تا تاکسی پر نمی شد راه نمی افتاد.

بعد از 5 دقیقه هنوز تاکسی پر نشده بود  منم دیدم دارم امتحان از دست میدم پول دیگه هم حساب کردم  از شانس من به هرچهارراه که میرسیدم چراغ قرمز بود یا اون مسیر ترافیک بود  دیگه برای اینکه برسم نذر میکردم که اگه به امتحان برسم... بعد از کلی دردسر کشیدن 12:55  رسیدم به در دانشگاه. با تمام سرعت خودموسر ساعت به دانشکده پزشکی رسوندم.

 مسئول برگزاری تا بیان امتحان بگیرند ساعت 1:20 شده بود. منم که غذا نخورده بودم و مسئولان هم که ما را تو آب نمک خوابونده بودن  با گرسنگی شدید از یه طرف و درسی که نخونده بودم از طرف دیگه  مگه می شد امتحان داد. امتحانو با سرعت تمام خراب کردم و پیش به سوی سلف! همون وقتی که می خواستن در سلفو ببندن رسیدم. غذا رو ولع تمام خوردم.

چند ساعت که گذشت یادم اومد پول ندارم. رفتم از دستگاهی که پشت دانشکده پزشکی بود استفاده کنم که کار نمی کرد  برای همینم رفتم درب شمالی که پشت یه دستگاش یه نفر بود. یه دستگاه دیگه خالی رفتم از اون استفاده کنم که دیدم پول نمیده  خواستم برم یکی دیگه استفاده کنم که نمی دونم از کجا یه دفعه کلی آدم صف کشیدن. تا کارم تموم بشه و برسم به محل سرویس خوابگاه، ساعت از 4 گذشته بود و من سرویس رو از دست دادم

دو ساعت تو دانشگاه می چرخیدم تا سرویس خوابگاه بیاد. از شانس من جا برای نشستن پیدا نکردم وقتیم که رسیدم به خوابگاه در اتاقم قفل بود  منم کلید رو یادم رفته بود با خودم ببرم. هم اتاقیم معلوم نبود کجاست. برا همینم غذای شبمو از دست دادم. 

مهدی فصیحی 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ توسط مهدی فصیحی


 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود