اون روزا وقتی بچه بودم نمیتونستم حرف " ر " رو درست تلفظ کنم. یعنی به جای " ر " میگفتم " ی "
مثلا زهرا رو میگفتم زهیا
یا اسم خودم سارا رو می گفتم: سایا
دائیم از این مدل حرف زدن من خوشش می اومد. هروقت می اومد خونه مون یا میرفتیم خونه مادربزرگ، هی کلماتی که " ر " توشون زیاد داره رو میگفت بهم که تلفظ کنم و بعد تلفظ من می خندید
یکی از این کلماتی که خوشش می اومد، " یارو " بود
هی میگفت این کلمه رو تلفظ کنم و من میگفتم: " یایو " و اونم خوشش می اومد و میخندید
اون موقع من ناراحت میشدم و پاهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و تلاش میکردم که درستش رو بگم. چند بار کلمه رو توی ذهنم تلفظ میکردم و آخرش بازم با صدای بلند میگفتم: " یاایوووو… " و دائیم بازم میخندید ![]()

بعدها تلفظم درست شد. ولی هنوزم تو مواجهه با نقطه ضعفهام همون طوریم. مثل همون دختربچه ۵-۶ ساله لجبازی میشم که پاشو محکم روی زمین میکوبه و معتقده که اشتباه نکرده و سعی میکنه که جبرانش کنه، ولی بدترش میکنه. گاهی اوقات قدرت این دخترک ۵-۶ ساله ای که تو وجودم زندگی میکنه، خیلی زیاد میشه. نمیتونم مهارش کنم. نمی دونم دیگه باید چیکار کنم؟ ![]()
سارا صالحی
